۶۹ مطلب با موضوع «وبلاگ نویسی» ثبت شده است.

همینطور که سرگرم آخور دنیا بودیم، سدجواد چالشی ردیف کرد و دعوتنامه‌ای مهر و موم‌شده فرستاد که ای پسر، می‌شه کمی به ته خط هم نگاهی کنی و خودت رو تو اون لحظه تصور کنی؟ ما هم لبیک گفتیم و نشخوارکنان از زرق‌وبرق دنیا، در حال نگارش این مطلب هستیم.
چتونه؟ چرا انقد تو سر و کلّه خودتون می‌زنید؟ مادر بی‌خیال من که جلوت هستم، پدر درسته این آخر کاری واقعا فهمیدم که بامعرفت‌ترین خودمی ولی فکر نمی‌کردم انقدر گریه کنی! همسر مگه قول ندادی در نبود من خودتو داغون نکنی؟ خواهرا انقدر جیغ نزنید، داداش چرا شونه‌ت می‌لرزه؟ حاج خانوم یه دوماد تحفه که ارزش گریه‌کردن نداره!! ندایی شنیده‌می‌شود افهم یا محمد بن ... افهم یا محمد بن ... و بووووووووووم همه‌چیز تاریک می‌شه. (مثلا به سبک سیاحت غرب)

وبلاگ کودکانه‌هایم تمامی ندارد، چالشی برگزار کرده، زری‌خانم هم لطف کردند و مرا دعوت. ابتدا دعوتشان در حد یک لهجه بود امّا وقتی متوجّه شدند که من چندان لهجه‌ای ندارم، در یک حرکت انتحاری 3شمارۀ دیگر را به من اختصاص دادند که در ادامه خواهید دید:


۸. ماجرای اوّلین عشق شما؟

اواخر تیر سال 95 بود که یک بعدازظهر از شیراز به سمت جهرم حرکت کردم تا در کنفرانس درمانی‌ای که برای افراد دارای لکنت در سالن بهزیستی جهرم برگزار می‌شد شرکت کنم. برنامه داشتم که صبح علی‌الطلوع هم برگردم. کلّۀ صبح قبل از حرکت با مادر گپ و گفتی داشتم و یک دخترخانمی را معرفی کرد. من هم که متاثر از جلسات درمانی و پر از انگیزه گفتم مادر برو در کارش. مادر هم که بسیار فعال و پویا، در مدّت‌زمان کوتاهی سر و ته قضیه را بهم آورد. بلطف خدا کار به حدی آسان پیش رفت که 7 مرداد یک کسی که الآن او را عشق می‌دانم ورود کرد به زندگی و قلبم.

نمی‌دونم همچین چیزی رو می‌شه جاهای دیگری از فضای سایبری پیدا کرد یا نه امّا بنظرم وبلاگ و وبلاگ‌نویسی، نمایانگر واقعیِ دغدغۀ افرادِ وبلاگ‌نویس هست. یکی دغدغۀ درس و کنکور داره، یکی دغدغۀ لایک و دیده‌شدن داره، یکی می‌خواد خودشو خالی کنه، یکی دغدغۀ باقیات و صالحات داره، یکی اوج دغدغه‌ش اینه که هرجا رسید عررررررر و جررر رو به کرّات و با تعداد "ر"هایِ مساوی بگه، یکی می‌خواد کمک کنه، یکی می‌خواد مشورت بگیره، یکی می‌خواد به هر طریقی اعلام وجود کنه، یکی دنبال نیمه گمشده‌ش هست، یکی می‌خواد درآمد کسب کنه و و و

شاید بخاطر همینه که انقدر وبلاگ‌نویسی رو دوست دارم. حداقلش آدما به اندازۀ فضاهای دیگه، از خودشون و دغدغه‌هاشون فاصله نگرفتن.

یه سوال داشتم از هرکسی که این مطلب رو می‌خونه، ممنون می‌شم جواب بدید:

تعریف شما از خوشبختی چیه؟ بنظرتون برای اینکه احساس خوشبختی کنید، چی و یا چه چیزهایی رو باید داشته باشید؟ اصلا بنظرتون خوشبختی یه چیز ذاتی هست یا باید به دستش آورد؟

و از همه مهمتر، الان احساس خوشبختی می‌کنید؟


+ نظرات بدون تایید و جواب؛ پیشاپیش تشکر :)

سوگندنامۀ وبلاگی

شاید عنوان مطلب کمی عجیب بنظر برسه امّا اعتقاد دارم وبلاگ‌ هم یک سری اصول داره مخصوصا اگر اون وبلاگ، وبلاگ ارائه‌دهندۀ خدمات باشه. حالا فرقی هم نداره که چه خدماتی باشه‌ها. اشتراک عکس، فیلم، کد، ابزار، قالب و ... شاملش می‌شه. در واقع منظورم خدماتی هست که وجود اونها در گرو وجودِ فضای اختصاصیِ ارائه‌دهندۀ اونهاست. ساده‌ش کنم، چنین خدماتی عموما لینک دارن، لینکی که با آپلودشدن توسط وبلاگ‌نویس بوجود اومده پس قطعا افراد، دارن از اون لینک‌ها استفاده می‌کنن و عموما حاضر نمی‌شن به اینکه از هر ابزاری توی فضای خودشون پشتیبانی بگیرن.

یکی از وبلاگ‌نویسانِ متعهد و سخت‌گیر که زمانی توی بلاگ بیان بود و مدّتی هست به بلاگفا کوچ کرده، هروقت قرار بود از قالب‌های نقل‌بلاگ استفاده کنه چندین بار تاکید می‌کرد که آیا برای قالب و فایل‌هاش مشکلی پیش نمیاد؟ منم بهش می‌گفتم تا وقتی بلاگ بیان هست، هیچ مشکلی برای فایل‌ها بوجود نخواهد آمد. اصلا حقیقتش اون قبل‌ترها چندین بار تصمیم به حذف وبلاگ گرفتم امّا مهمترین مسئله‌ای که باعث شد از این کارم منصرف بشم این بود که مطمئن بودم یک سری افراد هستن که اگه وبلاگ من حذف بشه، براشون مشکلاتی بوجود میاد. البته قبل از این دیدگاه، شاید عزیزانی به تعداد انگشتان دست، از حذف وبلاگ آسیب دیدن.

    از دیشب تصمیم بر این شد که حتّی شده یه حرکتِ کوچیک بعنوان هدیۀ تولّد و نشوندن لبخندی روی لب امام زمان بزنم. استارت کار رو با زدنِ یه توییت با هشتگ ThePromisedSavior زدم و قطره‌ای شدم میان قطره‌ای از طوفان توییتریِ دیشب.
    چندروز پیش هم از طرف سازمان انتقال خون پیامی دریافت کردم که نوشته بود نیاز مبرمی به گروه خونیم هست و ظاهرا منتظر دیدارم هم بود این سازمان مخوف. من هم با خودم عهد بستم که نیمۀ شعبان این کار رو انجام بدم. اهدای خونی که کم حاشیه هم نداشت. همسر از چندروز قبل همه‌ش مخالفت می‌کرد و خط و نشون می‌کشید که ضعیف شدی و اگه بری خون بدی من خیلی ناراحت می‌شم. شاید نزدیک یک ساعت درگیر چک و چونه‌زدن باهاش بودم که محکم سر حرفش بود. بندۀ خدا حق هم داره و کمی ضعیف شدم ولی نمی‌میرم که! براش مثالی زدم از انسان‌های شریفی که می‌رن جون می‌دن و این چهارقطره خون من در برابر کار اونها هیچی نیست. به هر زور و ضربی که بود از خونه زدم بیرون و بعد از چند دقیقه، تماس گرفت و یه رضایت اجباری بهم داد.
پویش وبلاگ مهدوی
درود به دوستان عزیز در هر سرویس وبلاگ‌نویسی‌ای 😐
کم‌کم داریم نزدیک نیمۀ شعبان می‌شیم و تصمیم بر این شد که پویشی راه بیفته بنام "وبلاگ مهدوی". چرا وبلاگ مهدوی؟ چون فقط محدود به بیان نیست و هر عزیز وبلاگ‌نویسی در هر سرویسی می‌تونه داخلش شرکت کنه. پویشی که افراد شرکت‌کننده رو ترغیب می‌کنه در حد یک مطلب، وبلاگشون رو مهدوی کنن. حالا چطوری؟

اعتراف می‌کنم خیلی جاها خودمو نادیده می‌گیرم، اصلا نادیده که چه عرض کنم له و په می‌کنم فقط بخاطر حرف و عکس‌العمل دیگران. امّا سال به سال که می‌گذره و تجربه‌م توی وبلاگ‌نویسی بیشتر می‌شه فقط به این نتیجه می‌رسم که اوّل خودم. شاید خودخواهانه و یا مخاطب‌پرون بنظر برسه امّا مطمئنم وقتی علایق و وسواس‌های خودمو توی وبلاگ لحاظ کنم، ناخودآگاه به دل چند نفر دیگه هم می‌شینه. این وسط قطعا وجود دارن افرادی که با من و افکارم مخالفن که یه چیز کاملا طبیعی هست امّا نباید باعث بشه از اصولی که با رعایت‌کردنش لذّت می‌برم، کوتاه بیام.

ایلان ماسکِ تسلاییِ ثروتمند یه کلیپ از محقق‌شدنِ آرزوش توی یوتیوب به اشتراک گذاشته، آرزوش هم خیلی کوچیک بوده در حد پرواز ماشین قدیمیش دور زمین :| امّا همین کلیپ تعداد لایک و دیس‌لایک‌های دیدنی‌ای داره پس موافق و مخالف همیشه وجود داره که بنظرم دلبستن یا جبهه‌گرفتن نسبت به هرکدومش اشتباهه.

معرفی وبسایت تصاویر تصادفی

بچّه‌هایی که توی فاز برنامه‌نویسی هستن، خوب با واژۀ لورم‌ایپسوم آشنان، نوشته‌ای پیش فرض بصورت کلمه، جمله و پاراگراف که فضای خالی رو پر می‌کنه تا طرح‌ها زیباتر به نمایش در بیان. امّا یه وبسایت هم هست بنام لورم‌پیکسوم و من به شخصه فوق‌العاده دوسش دارم، توی picsum.photos یه سری قابلیت‌ها وجود داره که من فقط یک موردش رو اشاره می‌کنم و بقیۀ موارد حرفه‌ای‌ترش رو توی خود وبسایتش می‌تونید ببینید. قابلیتی که قراره در موردش توضیح بدم، نمایش تصاویر تصادفی با اندازه‌های مختلف هست. اصلا برای دیدنِ نمونۀ این قابلیت شما هربار که همین مطلب رو ریفرش کنی، یک تصویر مطلب جداگانه می‌بینی.

حالا فکر کنید مثلا شما دنبال یه سربرگ عریض برای وبلاگتون هستید مثلا اندازۀ 1280x360 یا دوست دارید تصویر زمینۀ موبایلتون که 360x480 هست رو عوض کنید. فقط کافیه لینک مخصوصش رو بوک‌مارک کنید و هربار روی اون کلیک کنید تا یه عکس جدید نمایش بده و اگه دوستش داشتید می‌تونید اون رو ذخیره و استفاده کنید. از اون جهت می‌گم بوک‌مارک چون وقتی لینک کوتاه این تصاویر اجرا بشه تبدیل می‌شن به یه لینک منحصر به فرد و شما هم هربار ریفرش کنی باز همون عکس نمایش داده می‌شه.

خب از اونجایی که هر از مدّتی شاهد بحث‌هایی هستیم در مورد برتری سرویس بلاگفا یا بیان، هوس کردم یه مطلبی رو در این مورد بنویسم. اوّل خدمت اون دسته از عزیزانی که کاربرای یه سرویس رو برتر و یا پایین‌تر از سرویس مقابل می‌دونن عرض کنم که با این دیدگاه کاملا مخالفم. وقتی چنین بحث‌هایی مطرح می‌شه یاد بحث‌های نژادپرستانه‌ای مثل ایران و افغانستان میفتم که بعضی از ایرانی‌ها خودشون رو برتر و بالاتر از افغانستانی‌ها می‌دونن و حقیقتا موندم چطور به این نتیجه رسیدن و انقدر مطمئن هم بیانش می‌کنن 🤔