پیرهای آینده

۲۲ مهر ۱۴۰۱ ساعت ۲۳

مدّتی قبل مادر یکی از دوستان که سِنّی هم ازش گذشته‌بود به رحمت خدا رفت و من هم توی مراسم تشییع‌ش حضور پیدا کردم. یه نکته‌ای که توجهم رو جلب کرد، حضورِ بچّه‌های اون خدابیامرز بود که حسابی برای مادرشون سنگ تموم گذاشتن. بگذریم از اینکه قبل از مرگش و هنگام بیماری هم حسابی زیر و بالاش می‌کردن.

همینطور ذهنم رفت سراغِ آینده، آینده‌ای که ترس به دلم انداخت. آینده‌ای که اگه فکری به‌حالش نشه ممکنه واقعا اتفاق بیفته! آینده‌ای که توش پیرزن‌ها و پیرمردهایی وجود دارن که از بس تنها بودن هیچکی از مرگشون هم خبردار نمی‌شه. اگه شانس بیارن بوی جنازه‌شون بعد از چند روز به مشام همسایه‌ها بخوره تا براشون یه کاری کنن.

تصوّرش هم سخته!

آخ آخ گفتینا ...
منم خیلی از این واسه خودم میترسم
نفرمایید شما که بهتون میاد حسابی عیالوار باشید :)
باید طوری رفتار کنیم و پشت بچه هامون باشیم، تا در زمان پیری هم اونا پشتمون باشن
این که صددرصد، اما مشکلی که هست و منظور من هم توی مطلبه اینه که ازدواج‌ها خیلی خیلی کم شدن!
غم انگیز ترین اتفاق دنیا مرگه
حتی نمیتونم راجبش فکر کنم و همین موضوع خیلی میترسونتم
ای داد بی‌داد 🥺
همین الان تو ژاپن چنین وضعی هست.. حتی افرادی رو برای سوگواری کردن برای متوفی به صورت روز مزد استخدام میکنن
ای داد بی‌داد 😟