چند روز پیش کلیپ سخنرانی سردار سلیمانی در کنگره 8000 شهید گیلان که مربوط به سال 95 بود رو دیدم. حرف های خیلی جذّابی رو بیان می کرد این شهید عزیز! جمله ی مشهور شرط شهیدشدن که بعد از شهادتشون منتشر شد هم مربوط به همین سخنرانی هست. یعنی:

عزیزانِ مشتاق، تا کسی شهید نبود شهید نمی شود، شرط شهید شدن، شهید بودن است. اگر امروز کسی را دیدید که بوی شهید از کلام او، از اخلاق او، از رفتار او استشمام شد بدانید او شهید خواهد شد. تمام شهدای ما این مشخصه را داشتند.

سردار، اواخر کلیپ در مورد یکی از رزمنده های دوران دفاع مقدّس صحبت می کنه. این فرد با وجود این که همون دوران بچه ش تصادف می کنه و می میره، و سردار هم غیرمستقیم بهش می گه برو خونه از انجام این کار خودداری می کنه و به سردار می گه من به خانواده زنگ زدم تا بچه م رو دفن کنن و رضایت بدن که اون طرف هم آزاد بشه. و باز توضیحی در مورد اعلام اسم همین فرد بعنوان پاسدار نمونه هست که اوج اخلاص در این فرد خودنمایی می کنه و آخر هم شهید می شه. اصلا حوصله نداشتید کل کلیپ رو ببینید، حداقل این تیکه رو لطفا ببینید، کمتر از 3 دقیقه هست ولی دنیایی حرف داره:

دیدن و شنیدن چنین مردانگی هایی باعث می شه گاهی اوقات به خودم بگم محمّد تو هیچی و هیچکی نیستی، هر کاری که توی زندگیت انجام بدی و حتّی اگه ارزشمند هم باشه اصلا حق نداری خودتو بزرگ ببینی، هرجا می رسی خیلی ریز و غیر مستقیم اشاره می کنی که آهای فلانی من فلان کار رو کردم، من بسان کار رو کردم، کار تو هر چقدر هم بزرگ باشه به اندازه ی کسی نیست که از جونش گذشته و در عین حال مظلوم ترین هم هست، چقدر انگ ها و توهین ها و تهمت ها شنیده امّا نفسش رو سرکوب کرده و از درون آتیش گرفته. بجای این که بیاد و در برابر هر چیزی مقاومت نشون بده و خودش رو بزرگ جلوه بده!

یه چیزی هم درِگوشی بگم که تصوّر نشه این نگاه، آدم رو ذلیل می کنه و بعضا باعث می شه کارهای ارزشمندی که انجام داده در سکوت بمونه و هیچ کس هم ازش باخبر نشه:

حقیقتا گهگاهی یعنی به اندازه ی انگشتای یک دست که کاری رو بخاطر رضای خدا، نه برای دیده شدن، نه برای پُز دادن و نه برای جارزدن انجام دادم، چنان اتّفاقات شگفت انگیزی افتاد که هیچ وقت فکرش رو نمی کردم.