دوتا داداش بودن با سن‌های 12 و 14ساله که مشغول آتیش‌بازی بودن، لباس داداش کوچیکتر بنزینی می‌شه و از روی آتیش می‌پره که متاسفانه دچار آتیش‌سوزی می‌شه. داداش بزرگتر تنها کاری که از دستش بر میاد، بازکردن شیر آب هست و آب‌پاشیدن روی داداش کوچکتر!! آتیش بدتر گُر می‌گیره و داداش از بین می‌ره. پسرعموی مرحوم ماجرا رو برای دوستش که سی‌وچندسالش بوده شرح می‌ده و دوستش هم می‌گه که داداش بزرگتر باید آب می‌ریخته روی داداشش غافل از اینکه بدترین کار همین آب‌پاشیدن هست. حالا چرا ماجرای دوستش هم تعریف کردم؟ قطعا یه جواب داره و اینه که آگاهی سن و سال نمی‌شناسه و از کوچیک تا بزرگ خیلی از ماها، اصلا با ساده‌ترین مسائل امدادرسانی آشنا نیستیم.

چقدر دیدیم و شنیدیم که اتّفاقی افتاده، مثلا تصادفی شده، زلزله‌ای اومده، گلویی گرفته، آتیش‌سوزی شده، قلبی وایساده و کلّی اتّفاقای بد که اگه یک فردِ آشنا به کمک‌های امدادرسانی اونجا بود، می‌تونست جون اون فرد رو نجات بده تا نیروهای امدادرسانی برسن و کارهای تکمیلیش رو انجام بدن امّا با کمال تاسف، اغلب مواقع همه تماشاچی هستیم حالا چه مشرف بر صحنه و چه نگاهی گذرا و عبور از صحنه!

بد نیست کمی برای یادگیری کمک‌های اوّلیه، وقت بذاریم! تجربه‌ش رو نداشتم امّا قطعا مطمئنم که موثربودن در نجات جان یک انسان، حس فوق‌العاده لذت‌بخشی خواهد داشت پس چرا خودم رو مسلح نکنم به این علم؟

هر کس، انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است.

بخشی از آیه 32 سوره مائده