مدّت هاست که موهامو چندان کوتاه نمی کنم، تا حدّی در جریان یه سری جوش های ریز و درشت روی پیشونیم و زیر موها بودم امّا چون توسط موها پوشونده شده بود زیاد هم برام اهمّیتی نداشت. تا این که اخیرا و بخاطر کرونا دست به موزر شدم و موها رو با شماره کوچیکتری نسبت به پیرایشگاه اصلاح کردم و این جوش ها بیشتر توی چشم اومدن. هر بار جلو آینه می رفتم و می رم، چشمام به سمت پیشونیم می ره. بعد از اصلاح که متوجّه شدم اوضاع واقعا خراب هست یکم رعایت کردم و یه چیزایی رو روی جوش ها کشیدم و سعی کردم چربی و شیرینی کمتر بخورم و خدا رو شکر هرروز و هرروز هم داره بهتر می شه.

این مقدّمه عرض شد تا برسیم به این که اگه یه چیزایی دقیقا جلو چشم ما باشه، بیشتر رعایت می کنیم تا این که فقط در جریان باشیم که همچین چیزی وجود داره. مثال تا دل آدم بخواد وجود داره، شما کافیه رفتارت رو جلو دوربینی که مخفی هست و دوربینی که با چشم می بینی مقایسه کنی، حتّی اگه در جریانِ وجود اون دوربین مخفی باشی امّا اونو نبینی باز رفتارهات سهل انگارانه تر از وقتی هست که واقعا دوربین رو می بینی.

باز قضیه کرونا هم یه مسئله اثبات شده هست، کل دنیا می دونن همچین چیزی وجود داره امّا خیلی ها عین خیالشون هم نیست و اصلا رعایت نمی کنن و ...

پس وقتی ذات آدمی اینطوری هست خودش باید یه فکری به حال خودش کنه تا فرصت رشد برای خودش به وجود بیاره. فکر هم نکنید این مسئله فقط برای جهان سوّمی ها هست و شروع کنید به تحقیر! نخیر اصلا چنین چیزی نیست. فقط کافیه گشتی توی تاریخ بزنید و تحقیقی کنید درباره ی خاموشی های سال 1977 و یا همین 2003 توی ایتالیا که توی چند ساعت خاموشی چه جرم و جنایت هایی که اتفاق نیفتاد. پس مطمئن باشید عمده ی نظمی که تو ساختار غرب وجود داره بخاطر نظارت ها هست همچنین علم و درک هر فرد که مطمئن هست کارهای اون بارها توسط دوربین ها و سیستم های نظارتی مختلف ضبط می شه پس ناخودآگاه قانونمند هم می شه.

طرح شفافیت آرای نماینده ها هم واقعا به درد بخور بود امّا حیف که عموم نماینده ها طرح رو رد کردن، بهرحال اونها هم می دونستن که با این کار، جلو چشم قرار می گیرن و کارشون سخت می شه.

از بحث سیاسی بیایم بیرون و یکم بیاریمش تو زندگی فردی، شاید همین وبلاگ هم فرصت مناسبی باشه برای این کار. مثلا من کتاب نمی خونم و همش تنبل بازی در میارم، یه پست ثابت یا یه بخشی از قالب وبلاگم رو اختصاص بدم به کتابی که تمایل به خوندنش دارم و درصد مطالعه م رو هر شب به روز کنم. بهرحال وقتی 4 روز تنبل بازی در بیارم و مخاطبام چشمشون به آمار ثابت و به دردنخور من بخوره، حس بدی بهم دست می ده و احتمالا بعدش انگار یه چیزی منو هل بده و بگه جلو مخاطبات زشت می شیا!! بلند شو برو کتابتو بخون. باز تو قضیه بچه های کنکوری هم بطور ویژه صدق می کنه بنظرم. یه قسمت باشه فقط مخصوص آمار درس خوندن و این حرف ها!

البته اعتراف می کنم که برای شخص بنده، عموم مطالبی که توی شخصی نوشت قرار می گیره همین حکم رو داره. بعد از نگارش این مطالب، وقتی اتفاقات مشابهی بیفته ناخودآگاه ذهنم به سمت مطلبی که نوشتم می ره. آمار دقیقی از درصد موفقیتم تو اون شرایط ندارم، ولی مطمئنم ذره ای پیشرفت داشتم.

امیدوارم هرکس هر هدفی که داره، این کار رو عملی کنه. چه توی وبلاگ و چه یه جایی از خونه که توی چشم باشه و بقیه افراد هم اون رو ببینن!

از همه چی گفتیم یه سر هم بریم تو فاز معنوی :)) از خدایی که چقدر تاکید می کنه که تک تک ما رو می بینه امّا ما آدما خیلی وقت ها فراموشش می کنیم و جلوش هر کار اشتباهی رو انجام می دیم.