توی این دنیا یه اصل اساسی رو که خیلی خوب فهمیدم اینه که هرچیزی یه قیمت داره. برای پراخت هزینۀ اونها هم خیلی وقتا پول جوابگو نیست و باید از دل و جون مایه گذاشت.

گاهی کلّ هزینۀ خواسته‌مو نمی‌پردازم، حالم خیلی داغون می‌شه امّا تهش می‌گم محمّد تو هزینه‌شو کامل نپرداختی و نباید گلایه کنی. مثل این می‌مونه که بخوای یه موبایل 5میلیونی بخری امّا رفتی 2تومن گذاشتی کف دست مغازه‌دار و جواب رد شنیدی، بعدم که خیلی ناراحت و دلسرد شدی. جالبیِ قضیه به اینه که شاید قیمت یک‌سری چیزها با هم برابر باشن امّا افراد مختلف، با دسترنج‌های مختلف می‌تونن به اون برسن. مثلا یه نفر حقوق یه روزش 5میلیون هست و فرداش می‌ره موبایل رو می‌خره از اونطرف یه نفر حقوقش روزی 100هزار تومن هست و حداقل دوماه بعد می‌ره سمت خرید موبایل. یا تو زمینۀ درس‌خوندن یکی استعداد و هوش ریاضیش خوبه و با یک بار خوندن و مرور، همه‌چی رو یاد می‌گیره امّا یکی دیگه حداقل پنج‌بار باید بخونه و مرور و تمرین کنه تا یاد بگیره.

حرفم اینه که هم خودت رو بشناس، هم چیزی که می‌خوای بدست بیاری، هم قیمت و هزینه‌ای که باید براش بپردازی. اونوقت مثل خرج و مخارج دیگر زندگیت، قشنگ میاد دستت که آره من فلان چیز رو می‌خوام، انقدر براش هزینه کردم امّا فلان‌قدر دیگه مونده. خود این تفکر منجر می‌شه به نگاه درست و عاقلانه‌تر به اهداف و دلسردنشدن بعد از هر شکست و ناکامی.