یه ساعاتی توی مغازه خیلی شلوغ می‌شه و افراد پشت سر هم توی صف می‌ایستن تا اجناسشون رو به صندوق تحویل بدن. یه جوون از وسط صف رو شکافت و یه مانتو داد به من تا حساب کنم. یه آقای میانسال گفت ما توی صفیم و نوبت ماست. جوون هم بدون درنگ گفت مگه نونوایی هست که صف داشته باشه؟

بعد یهو بلند سر و صدا داد و اون بنده خدا هم هیچ‌چیز نگفت. کار هر دوتاشون با کمتر از ۳۰ثانیه اختلاف انجام شد و هردوشون رفتن به سلامت!

اما چه حس بدی داشت. بی‌حرمتی به بزرگتر اونهم توی جمعیت و شلوغی مغازه! اصلا مگه قراره با این چندثانیه زودتر آدم به کجا برسه؟ من همیشه می‌گم باز خوبه اغلب ایرانیا آدمای بابرنامه‌ و منظمی نیستن وگرنه هرروز کلی کشته سر این موضوع داشتیم. تهش که نگاه می‌کنی فقط کمی زودتر می‌رسی خونه و باز سرتو می‌کنی توی گوشی و باز کارای بیهوده!