گاهی وقت ها توفیق پیدا می کنم و توی نظافت منزل، کمک می کنم به خانواده. امشب همینطور درگیر کارها بودم دیدم چقدر حوصله م سر می ره، با این وجود که می گن مغز مردها همزمان بیشتر از یک کار رو نمی تونه انجام بده ولی انگار احساس می کردم یه چیزی کم دارم. حداقل کاری که از دستم بر اومد فرستادن صلوات همراه با انجام دادن کارها بود. خب حس و حال بهتری پیدا کردم بعد یاد انبار افتادم که همین تصمیم رو گاهی اوقات می گرفتم. به دقیقه نمی کشید که حین شمارش اجناس مغزم سوت می کشید و اصلا نه می فهمیدم چکار می کنم و نه می فهمیدم چی می گم.

این صحبت دلیل بر این نیست که خانم های محترم، زحمت نمی کشن و یا کارشون آسون هست. اتفاقا کارهای خیلی سختی دارن که یک مرد هیچ وقت نمی تونه اونها رو انجام بده. جدای از کارهای سخت خانه داری با بچه ها سر و کلّه زدن هنری هست که جز یک مادر، کسی از پسش بر نمیاد. مردها هم در حد دقایقی شاید این کار رو بتونن انجام بدن :| امّا صحبت اینه که یک خانم با کارهای خانه داریش کلّی اجر داره نصیبش می شه ولی چقدر خوب و بهتر می شه که هر خانم خانه دار، شرایطی رو برای خودش فراهم کنه تا علاوه بر انجام دادن کارهای خونه، خیلی شیک به علم و دانش و معرفتش هم اضافه بشه.

چه بسیار کارهایی می شه کرد از جمله شنیدن کتاب صوتی، تمرین حفظ قرآن، ذکرگفتن، رادیوهای مفید و سودمند و... اصلا انگار خدا شرایطی رو فراهم کرده که خانم ها همینطور بار علمی و معنویشون اضاف بشه. انصافا شرایط خوبی هست و امیدوارم که خانم ها قدردان این فرصتِ خدادادی باشن.