قرار شبانه با خدا

۱۲ بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۲۱

چندروزی بود که متوجّه شدم شیرِ آبِ توالت انبار چکه می کنه اون هم نه چکه ی کم بلکه یکم از کم بیشتر! دلم می سوخت ولی لوازم ساختمانی نزدیکمون نبود که پیاده برم بگیرم. ماشین هم بود البته، امّا درگیریِ کار اصلا بهم فرصت نمی داد برم مغزیِ شیر آب بگیرم (شما بگو تنبلی و دیگر هیچ). دوستم رفت بیرون و بهش چندبار تاکید کردم که وقتی خواستی برگردی حتما یه مغزی هم بگیر. رفت و برگشت منم درگیر کار بودم فقط ازش پرسیدم خریدی؟ گفت نه توی مسیر نبود که بخرم. یکم دلخور شدم امّا حداقل کاری که از دستم بر میومد بستن کنتور آب بود که همین کار رو هم کردم. خلاصه هردومون رفتیم دور کار خودمون تا این که شب شد و رضا رفت مرخصی!

موقع خواب بود که یهو یادم افتاد ای داد بیداد حتما بعد از من کنتور آب رو باز کردن و الان هم شیر داره چکه می کنه، یه دل می گفت برو طبقه پایین و کنتور آب رو ببند یه دل که خیلی قوی تر هم بود گفت تو این سرما بخوای دو سه تا قفل رو باز کنی تا برسی به کنتور آب و بعد بیای اون هم ساعت دوازده شب حوصله داری؟ دیدم حرف دل دوم منطقی تره اما خواستم وجدان خودم رو آروم کنم پس باید دنبال راه حل می گشتم، رسیدم به گپ و گفت با خدا :) توی رخت خواب با خدا حرف زدم. گفتم خدایا ببخشید واقعا حوصلم نمی شه برم پایین تو این سرما خودت منو ببخش ولی قول می دم چند روز خیلی کم آب مصرف کنم که جبران هدررفت آبی که امشب می شه رو بکنه.

خوابیدم و صبح شد، طرفای ساعت 8 صبحِ امروز که باید غذای مرغابی ها رو بهشون می دادم و در و پیکر رو باز می کردم رفتم پایین؛ سریع رفتم سربختِ توالت و دعادعا که خدا کنه آب نریخته باشه و دیدم علی رغم بازبودنِ کنتور آب اصلا آبی چکه نمی کنه و حتی مغزی هم راحت می چرخه و مثل همیشه نیست. گفتم رضای شیطون حتما منو سرکار گذاشته و مغزی خریده بوده و دور از چشم من عوضش کرده (سابقه سرِکار گذاشتن تا دلتون بخواد داره). بهرحال خوشحال و خندون و با مهربانی به مرغابی ها غذا دادم و رفتم پی کار و زندگی.

امشب موعد دوش گرفتن بود و رفتم داخل حمام و یاد قرارم با خدا افتادم، امّا چون آب چکه نکرده بود منم زیاد تو قید و بند صرفه جوییِ ویژه نرفتم. فکر کنم خدا هم بهم حق می ده :)

امّا در حال نوشتن همین مطلب بودم و برای این که مطمئن بشم ساعت 20:56 بهش پیام دادم که رضا تو مغزی رو عوض کردی که الان درست شده؟ در کمال تعجب گفت نه اینکار رو نکردم و قسم هم خورد :|

۷ ۱
لیست نظرات
حق بده بهم بهت بگم میخوای ما رو دیوونه کنی :/
نفرما :)
سلام محمد جان
ما محمدها گاهی اینجوری تنبل می شیم
فکر کنم محمدها اکثرا همینجوری باشند
من خیلی در مصرف آب دقت دارم
سلام آقامحمد
آره واقعا، ولی می دونم تنبلی من نسبت به شما چندین برابر هست.
آفرین به صرفه جویی و دقت شما :)
هنننننننن
چیشد چجوری درست شده نفهمیدم
ابلفضضضض
خودمم نفهمیدم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
نقل بلاگ
سلام خوش آمدید
محمّد هستم، استان فارس
مطالب نقل بلاگ، از هر موضوعی می تونه باشه. تلاشمو می کنم که هرکس وقت بذاره و مطالب رو بخونه، حداقل یه چیزی رو به دست آورده باشه، امّا حق بدید که بعضی وقتا نتونم به این هدف برسم چون دنیای من و شما با هم متفاوت هست بعلاوه این که گاهی اوقات چرندیات هم می طلبه :)
تبادل در نقل بلاگ معنایی نداره، همه چیزو دل مشخص می کنه.
آرزوی موفقیت برای شما :)
موضوعات
پیوندها
آخرین مطالب
بایگانی
دیدگاه های اخیر