ازدواج ، اتفاقی فوق العاده خوب برای هر فردی که به بلوغ می رسه و متاسفانه این روزها و حتی این سال ها حال خوشی نداره ! چه روزهای خوشی بود وقتی که هر از مدتی خبر ازدواج اقوام رو می شنیدیم و دعوت می شدیم ، با این وجود که زیاد اهل مراسم نبودم ولی از ته دلم خوشحال می شدم که این پیوند مبارک اتفاق افتاده و دو تا جوون سر و سامون گرفتن :)
علت های مختلفی در این که آمار ازدواج کم شده وجود داره و قطعا اکثرش بر می گرده به کم لطفی و بی تدبیری مسئولا اما نمی شه همه چی رو هم انداخت گردن اونها و خود ما مردم و خانواده ها هم مقصریم ،، این مطلب رو که می نویسم ممکنه به مزاج برخی خوش نیاد ولی از بس مسئله مهمی هست دوست داشتم در موردش یکم بگم و از نحوه تشکیل زندگی خودم هم مختصر خاطراتی رو بیان کنم .
خیلی از جوان های علاقه مند به علم و دانش به مدارک پایین تر قناعت نمی کنن و تصمیم به ورود به دانشگاه رو می گیرن ، تا قبل از دانشگاه کنار خونواده هستیم و سختی زیادی رو متحمل نمی شیم اما تشنه های علم که کم هم نیستن حاضرن به هر شهر و دیاری برن تا مدرک دانشگاهی بگیرن ، از یالقوز آباد سفلی بگیر تا پایتخت ، اما این دانشجوی تشنه ی علم نیاز به جای خواب داره تا بتونه با خیالی راحت درسش رو بخونه ؛ تا جایی که می تونه دنبال خوابگاه دانشگاه می گرده و در مراحل بعد می ره سراغ خوابگاه های شخصی و حتی سوئیت های کوچیک موچیک !!
حداقل 4 سال تموم با شرایط سختی مثل غربت ، کوچیک بودن محیط خوابگاه ، سر و کله زدن با جانورانی عجیب و غریب در یک اتاق سه در چهار ، صدای خر و پف ، خوردن هفته ای هفت بار تخم مرغ آب پز و خیلی موارد دیگه سر می کنه تا بالاخره موفق می شه لیسانسش رو بگیره ..
با مدرک لیسانس بر می گرده شهر خودش و دنبال کار می گرده ، با اوضاع نه چندان مناسب اقتصادی کشور ، شاید نتونه کاری رو مرتبط با مدرک دانشگاهیش پیدا کنه و دل رو می زنه به دریا تا بره سراغ کاری که به رشته ش مربوط نیست ، بر خلاف میلش یه جای دیگه مشغول به کار می شه و درآمدی بین یک و نیم تا دو میلیون به دست میاره ! ( در این که در رشته خودش کار پیدا نکرده حرف های زیادی هست ولی مرتبط با بحث نیست ) ..
خب به سن و سال خودش که نگاه می کنه می بینه وقت زن گرفتنش هست ، اما نه خودش و نه خانوادش هیچ تلاشی نمی کنن برای برداشتن قدم مهمی به نام ازدواج ! یه سری از علت هایی که وقتی بهش فکر می کنم حرصم می گیره رو می نویسم :
اول خواسته های عجیب و غریب خانواده دختر ، دقیقا همون دختری که 4 سال با شرایط بالا زندگی کرده می گما ، توقع دارن مرد خونه ، ماشین ، درآمد بالا داشته باشه و مجلس عروسی تووووپی هم برگزار کنه !
دوم استدلال های عجیب و غریب مرد ، به طرف می گی چرا زن نمی گیری ؟ می گه نمی خوام یکی دیگه رو بدبخت کنم ،، خب بگو نه خیلی اون دختر خونه باباش که هست داره تو ناز و نعمت زندگی می کنه !!
سوم انتظاری که طرفین از زندگی مشترک دارن اینه که همه چیز باید آماده باشه تا اون وقت برن سر خونه و زندگی ، خب بگو عزیز وقتی همه چی رو داشته باشی اونوقت هر چیز دیگه ای هم که وارد زندگیت بشه برات لذت بخش نیست ولی وقتی که با کمک هم و همراه هم به یه خواسته هاتون می رسین خیلی خیلی لذت بخش هست .
چهارم تاکید بر برپایی مجلس عروسی ، طرف فکر می کنه اگه مجلس نگیره ستون زندگیش محکم نمی شه !
پنجم بدون تعارف خیلی ها هم خدا رو می خوان هم خرما ، طرف می خواد هم عشق و حالش رو کنه و هم زن و بچه داشته باشه ، خب عزیز من بالاخره ازدواج با خوبی هایی که داره یه سری محدودیت هایی رو هم ایجاد می کنه که البته اگه با چشم باز نگاه کنی همین محدودیت ها هم به نفعت هست .
مطمئنم دلایل خیلی زیادی هست که این پیوند مبارک شکل نمی گیره ولی فعلا همین ها به ذهنم می رسه اما الان وقت اینه که یکم از ازدواج خودم بگم .
من مرداد سال 95 ازدواج کردم ، با دخترِ خانواده ای که از نظر مالی تقریبا مثل هم بودیم ، هر 2 مون سخت نگرفتیم حقیقتش ، برای مجلس عقد اقوام نزدیک رو توی محضر دعوت کردیم ، 6 ماه بعدش هم توی شیراز خونه ای رو اجاره کردیم و جهیزیه ها رو بردیم خونه جدید ، از نظر جهیزیه خداییش سخت نگرفتیم و یخچال الانمون از مدل ساده های قدیمی هست ، هزینه عروسی رو نداشتیم و حتی ماه عسل هم که دوست داشتیم بریم مشهد نرفتیم ، با رضایت همسرم ماه عسل رو رفتیم شاه چراغ و زندگیِ زیر یک سقف رو با توکل به خدا و عنایت اهل بیت در کنار آقا شاه چراغ شروع کردیم تا این که یک سال بعد خدا فرصت داد و رفتیم مشهد و جبرانش کردیم . باز بنا به دلایلی اواخر سال 96 به شهر خودمون رفتیم و الان هم همون جا ساکن هستیم !
این رو هم بگم که تصور نشه که نفسم از جای گرم بلند میشه ، خدا می دونه آخرین باری که رفتم قصابی و گوشت گوسفند خریدم وقتی بود که خونمون شیراز بود ، یعنی طرفای برج 9 سال 96 و بعد از اون فقط گوشت مرغ خریدیم و گاهی اوقات کسی نذری داشت گیر ما هم میومد .
الان هم خونه ای از خودم ندارم و تازگیا تصمیم گرفتم یه وصیت نامه بنویسم بعد نگاه که می کنم می بینم همش باید قرض و بدهی از خودم برای خانواده بجا بذارم :|
اما خدا رو هزار مرتبه شکر ، خیلی راضیم .. بعضی وقتا شرمنده می شم ، بعضی وقتا دلم می گیره که چرا نمی تونم یه سری وسایل رو برای خانمم و یا خونه بخرم ، چند ماهه که جاروبرقی سوخته و نتونستیم یکی دیگه بخریم اما وقتی به همسرم می گم و ازش عذرخواهی می کنم بخاطر نداشتن یک سری وسایل ، چنان بهم اطمینان می ده که واقعا می فهمم دنیا اونجوری که همه می گن هم نیست ، خیلی از خانم ها هستن که براشون مسائل مادی مهم نیست و دوست دارن مردشون دوستشون داشته باشه و بهشون آرامش بده ، دوست دارن کسی رو داشته باشن که بتونن بهش تکیه کنن !
نمی دونم این کارم درست بود یا نه و باور کنید خودستایی نیست ، از خودم پرسیدم که چرا خیلی از افرادی که از زندگی مشترکشون راضی هستن یکم از خصوصیات مثبتی که وارد زندگیشون شده حرفی نمی زنن ؟!؟
آدم پرسشگری هستم و خیلی هم از خودم می پرسم که چرا شرایط کشور باید طوری باشه که حسرت خیلی چیزها به دلم بمونه ؟ چرا باید همش با استرس سرم رو بالش بذارم و بخوابم ؟؟
ولی خب چه کنم که در کنار دیدن این مسائل ، بچه های مظلومی رو می بینم که از سوء تغذیه شدن پوست و استخون ، کشورهایی که امنیتی داخلشون وجود نداره و تعرض به ناموس شکل می گیره ، افرادی رو می بینم که بخاطر دو قدم راهی که من مثل آب خوردن می رم ، به سختی و با ویلچر عبور می کنن و خیلی های دیگه که شرایط سخت تری رو نسبت به من و امثال من دارن !!
امیدوارم روزی برسه که همه جوونا ازدواج کنن و با کمترین داشته ها هم به بالاترین آرامش برسن ..
کل مطلب رو بخوام خلاصه کنم اینه ، سخت نگیریم خدا هم کمک می کنه و همه چی به خوبی درست میشه :)
۱۰ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۲۰ | از زندگی
نویسنده : نقل بلاگ
نـــای دل ۱۳ مهر ۹۸

کلا همه چی سخت شده..
شرایط جامعه..
سطح توقعات..
اصلا این روزها خبری از ازدواج نمی شنویم یا اگر هست کم...

سلام بله متاسفانه !!
اگرچه نظر شخصی بنده اینه که خیلی چیزا سخت گرفته شده ..
تشکر از شما :)
خونخوار باولکانی ۱۰ مهر ۹۸

مطلب جالبی بود
بنظرم طرفای شما این مسئله "سخت گیری" خیلی کمتر از ما وجود داره! توی مازندران واقعا اوضاع اسف‌باره و میشه گفت همه‌ی دخترای هم نسل من در شهر "سخت گیر و افاده‌ای" هستند! :(

سلام
فکر می کنم هم دختر خوب و هم دختر بد همه جا وجود داره ، باز پسر خوب و بد هم همه جا هست .. با توکل به خدا که بگردیم حتما پیدا میشه البته قبلش خودمون هم باید درست زندگی کنیم . 
الف. جیم ۱۰ مهر ۹۸

محمد جان بسیار ممنون از توصیه هات
شما که متاهل هستی برا ازدواج مجردا دعا کن خدا دعات رو مستجاب می کنه🙂

سلام خواهش می کنم عزیز
محتاجیم به دعا ولی حتما ، مسئله اشتغال و ازدواج جوونا جزو دعای همیشگی باید باشه :)
معلمی از جنس اینده ۱۰ مهر ۹۸

سلام...بله منم با حرفت موافقم...با خدا باش و پادشاهی کن...راستی قالب جدیدت خیلی قشنگ هست...

سلام تشکر از شما که این ضرب المثل رو بیان کردید :)
در مورد قالب هم نظر لطفتونه :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
تمامی حقوق برای نقل بلاگ محفوظ نیست .