۱۲ مطلب با موضوع «وبلاگ نویسی :: حرف دل وبلاگی» ثبت شده است.

اعتراف می‌کنم خیلی جاها خودمو نادیده می‌گیرم، اصلا نادیده که چه عرض کنم له و په می‌کنم فقط بخاطر حرف و عکس‌العمل دیگران. امّا سال به سال که می‌گذره و تجربه‌م توی وبلاگ‌نویسی بیشتر می‌شه فقط به این نتیجه می‌رسم که اوّل خودم. شاید خودخواهانه و یا مخاطب‌پرون بنظر برسه امّا مطمئنم وقتی علایق و وسواس‌های خودمو توی وبلاگ لحاظ کنم، ناخودآگاه به دل چند نفر دیگه هم می‌شینه. این وسط قطعا وجود دارن افرادی که با من و افکارم مخالفن که یه چیز کاملا طبیعی هست امّا نباید باعث بشه از اصولی که با رعایت‌کردنش لذّت می‌برم، کوتاه بیام.

ایلان ماسکِ تسلاییِ ثروتمند یه کلیپ از محقق‌شدنِ آرزوش توی یوتیوب به اشتراک گذاشته، آرزوش هم خیلی کوچیک بوده در حد پرواز ماشین قدیمیش دور زمین :| امّا همین کلیپ تعداد لایک و دیس‌لایک‌های دیدنی‌ای داره پس موافق و مخالف همیشه وجود داره که بنظرم دلبستن یا جبهه‌گرفتن نسبت به هرکدومش اشتباهه.

خب از اونجایی که هر از مدّتی شاهد بحث‌هایی هستیم در مورد برتری سرویس بلاگفا یا بیان، هوس کردم یه مطلبی رو در این مورد بنویسم. اوّل خدمت اون دسته از عزیزانی که کاربرای یه سرویس رو برتر و یا پایین‌تر از سرویس مقابل می‌دونن عرض کنم که با این دیدگاه کاملا مخالفم. وقتی چنین بحث‌هایی مطرح می‌شه یاد بحث‌های نژادپرستانه‌ای مثل ایران و افغانستان میفتم که بعضی از ایرانی‌ها خودشون رو برتر و بالاتر از افغانستانی‌ها می‌دونن و حقیقتا موندم چطور به این نتیجه رسیدن و انقدر مطمئن هم بیانش می‌کنن 🤔
این روزها مدام سوالی ذهنم را درگیر می کند، تَهِ 2 کار همیشگی که انجام می دهم می رسم به یک سوال: که چه؟

مطلب می نویسم، که چه؟ فکر نمی کنی آن بندۀ خدایی که مطلبت را می خواند فقط وقتش هدر می رود؟
مطلب می خوانم، که چه؟ نمی شود بروی و همان کتاب های نیمه و نصفه مطالعه شده ات را کامل کنی؟

شما را نمی دانم امّا خودم احساس می کنم تبدیل شده ام به یک بندۀ بی معرفت، بنده ای که هر آنچه هست و هر آنچه دارد از خدایش است امّا اصلا حواسش نیست خیلی از همین حرف های وبلاگی را دوستانه تر و بدون سانسور می تواند به خدایش بگوید و وقت خلق خدا را هم نگیرد.
پیرو یکی از مطالب، از کاربر محترمی دیدگاهی بصورت خصوصی دریافت کردم که پرسیده بود همسرت در جریان هست که وبلاگ داری؟ و گفت اگه می دونه با جواب دادنِ شما به دیدگاه خانم ها مشکلی نداره؟
پاسخی به اون کاربر محترم دادم امّا واقعا این سوال منو به فکر فرو برد! سوالی که هر وبلاگ نویسِ علاقه مندی باید بهش فکر کنه. اگه عشق و علاقه ای به وبلاگ نویسی شکل بگیره قطعا مجرّدی و متاهّلی رو نمی شناسه! عطشِ نوشتن که بیاد سراغت هر جوری که شده سری به پنل مدیریت وبلاگت می زنی و در حد یکی دو پاراگراف هم که شده می نویسی و می ری پی زندگیت. امّا این وسط قطعا عزیزانی نظراتی رو برات می فرستن که لابلای اونها، حداقل یکی دوتا از اونها جنس مخالفت هستن.
فهرست دنبال کنندگان

امکانی در پنل بیان وجود داره بنام فهرست دنبال کنندگان، بنده یکی از مخالفان سرسخت این امکان بوده و هستم. تنها هم مختص به این سرویس نیست، در هر جایی که این امکان باشه حس خوبی نسبت بهش ندارم.

اوّلین دلیل سرکش شدن و یا تضعیف روحیه نویسنده هست. شاید خیلی ها متوجّه این نکته نشن امّا تعداد دنبال کننده های اونها چه کم و چه زیاد، روی رفتار اونها تاثیرات منفی گذاشته که شاید خودشون هم باخبر نباشن.

دوّمین دلیل به وجود اومدن فضای تبادلی برای دنبال کردن و دنبال شدن هست. با تبادلی شدن، به مرور از کیفیت مخاطبین کم می شه و فقط یک کمیت می مونه که وبلاگ رو به سمت شبکه های اجتماعی مثل اینستاگرام سوق می ده.

یک سری واقعیت از دنیای وبلاگ نویسی رو مجرّب خدمتتون عرض می کنم:
  • شاید فقط 1 درصد افراد بتونن واقعا از فضای وبلاگ نویسی دل بکنن و واقعا به این دنیا برنگردن، حتّی اگه مطلب ننویسن بصورت مخفیانه وبلاگ هایی رو دنبال می کنن یا بهتره بگیم حداقل یه روزی دوباره بر می گردن.
  • هر کسی حداقل یک بار وبلاگش رو حذف کرده!
  • بچه بازی، پست های یک کلمه ای نهایت یک خطی، کپی پیست و امثالهم جزو سوابق هر وبلاگ نویسی هست امّا به مرور این مسئله با توجه به گذر زمان کمرنگ می شه. بدا به حال کسایی که بعد از بزرگ شدن هم همچنان این کارشون رو ادامه می دن.
کپی رایت نقل بلاگ
عزیزی توی نظری دعا کرد که خدا به وبلاگت برکت بده، خوشحال شدم از دعای قشنگش امّا آنچنان نفهمیدمش! امّا بعد از مدّتی فهمیدم با وجود بازدیدکننده و دنبال کننده های خیلی کمی که دارم یه حس خوب توی وبلاگ همیشه وجود داره که فراتر از آمار و ارقام هست و بسی لذّت بخش :) خدا رو شکر، ایشالا که خدا به وبلاگ هممون برکت مضاعف بده :)
خب هدف از ارسال این مطلب اینه که در مورد کپی رایت نقل بلاگ توضیحاتی بدم چون بهرحال عزیزانی دارن از آموزش ها و یا قالب های نقل بلاگ استفاده می کنن.
حقیر بعد از تصمیمی که در مطلب گذشت از قانون های منطقی گرفتم، حقیقتش وارد فازی از بی خیالی شدم و هیچ سخت گیری نکردم که خدایی نکرده باعث نشم کسی از روی ندانستن، مرتکب کار اشتباهی بشه و نارضایتی شخص بنده گریبان گیرش بشه. امّا این تصمیم رو مکتوب می کنم که ماندگار بمونه
عوامل ماندگاری یک وبلاگ

توی این سال ها به عنوان مطلب یعنی "عوامل ماندگاری یک وبلاگ" زیاد فکر کردم، از طرفی وبلاگ ها و وبلاگ نویس های سابقه دار هم مرور شد و به یک سری خصوصیاتِ تقریبا مشترک رسیدم. همچنین کسانی که تا تقی به توقی می خوره و اقدامات نامناسب مثل حذف وبلاگ و یا خداحافظی انجام می دن هم بررسی کردم و خصوصیات اونها یه جورایی برعکس وبلاگ نویس های سابقه دار هست.

عنوان مطلب چیزی شبیه به شوخی یا مثلا یه لطیفه خنده دار می مونه امّا خیلی از ما دنبال همین موضوع هستیم. من کاری به تفکرِ درست یا غلطش ندارم امّا هر کس با هر تفکّر و دیدگاهی قطعا مخالفانی خواهد داشت. قرار هم نیست این مخالفت چندان هم تو چشم باشه و خیلی وقت ها با باز شدن سرِ صحبت و یا بوجود اومدنِ یک سری شرایط که آدما خودشون رو بهتر نشون می دن این مخالفت ها بیشتر به چشم میاد. مثلا اگه من یه مطلب بنویسم درباره طرفداری از رهبری، قطعا خیلی ها می پسندن و خیلی ها هم تو دلشون فحشی نثارم می کنن یا برعکس اگه بر ضد رهبری صحبت کنم هم دقیقا همین مسئله پیش میاد. قشنگ متوجه شدم وقتی گاهی مطالبی در مورد جامعه و شرایط فعلی می نوشتم عزیزانی عدم موافقت خودشون رو با زدن دکمه نپسندیدن نشون می دادن و بعضی از عزیزترها هم که مخالفت خودشون رو توی دیدگاه اعلام می کردن. با وجود این که وقتی بعضی مطالب نقل بلاگ رو می ببینم که پسندیدمش از نپسندیدمش بیشتر هست و گاهی 100درصد در مقابل 0 هم هستن و خوش خوشِینام هم می شه امّا تهش به خودم می گم محمّد تو مخاطبینی داری با ذهنیات متفاوت، حداقل باید یک نپسندیدن هم داخلش باشه که! شاید کارِت می لنگه پسر!!! قرار هم نیست "نپسندیدن" وقتی زده بشه که واقعا مخالفت سرسختی با اون مطلب داشته باشیم. بعضی وقتا به نحوه نگارش فرد انتقاد هست و در واقع میزان نقد بیشتر از میزان رضایت هست.
تصمیم از سر احساس

شاید خیلی از اتفاقات زندگی مطابق میل ما نباشه امّا کار خاصی هم از ما بر نمیاد ، مثلا هرروز با عضوی از خانواده درگیری یا روزی که با همکلاسی یا همکارت بحث و جدل نداشته باشی وجود نداره ، حالت گرفته می شه امّا بهرحال مجبوری که تحمّل کنی . هر چه وابستگی و احساسات بیشتر باشه دل کندن هم سخت تر و حتی غیرممکن خواهد بود . مقدمه ای کوتاه بیان شد تا برسم به وبلاگ نویسی ، شاید از نگاه خیلی از افرادی که به سر تا پاشون نگاه می کنی و نویسندگی رو در نوشتن جمله ای طنز در وضعیت واتس اپ خودشون می دونن ، وبلاگ نویسی یه مسئله ی کاملا بی اهمیت باشه ولی برای من و شما که لذت وبلاگ نویسی رو تجربه کردیم قطعا یه حس خوب هست . امّا این حس خوب به قدری هم نیست که بتونه در هر شرایطی ما رو از حذف وبلاگمون منصرف کنه !

بنظرم باید به وبلاگ نویسی به چشم یه فرصت هم نگاه کرد ، فرصتی برای درک این مسئله که همیشه همه ی اتفاقات مطابق میل ما رقم نخواهد خورد .. منصفانه یاد روزهایی بیفت که مطلبی ارسال کردی و بیشتر مخاطبانت اون مطلب رو درک کردن و کلی نظرهای خوشمزه برات فرستادن و تو هم لذتشو بردی اما بعضی از مطالبت هم مخالف داشته و حتی بحث و جدلی شکل گرفته و تا حد توهین و این حرف ها هم رسیده . این جاست که وقت اثبات خودت به خودت هست . ببین تویی که با مشاهده چندین جمله بصورت نوشتاری بدون شنیدن هیچ صدا ، نگاه و لحنِ تندِ همراه با عصبانیت تا این حد از کوره در رفتی اگر قرار باشه کسی در دنیای واقعی با تو اینطور مخالفت کنه چطور برخورد می کنی ؟