نقل بلاگ

نقل دل نوشته ها و علاقه مندی ها

۹ مطلب با موضوع «شخصی نوشت :: درسنامه زندگی» ثبت شده است.

عُمر همۀ ما داره می‌گذره، همین الان در هر شرایطی که هستیم درواقع آینده‌ای از گذشته‌ایم که الان اسمش می‌شه حال. و قطعا روزی می‌رسه مثلا 5 سال دیگه که آیندۀ الان هست و حال اون‌موقع!!
خیلی وقتا شده یاد یه کاری میفتیم که اگه قبلا انجامش داده بودیم الان توی اون حسابی خبره بودیم و کلی پیشرفت کرده بودیم. جدای از مسئلۀ پیشرفت شخصی یاد یه محصول یا حتّی خونه میفتیم که فلان سال قیمتش خیلی ارزون بود و اگه الان داشتیم چقدر خوب بود و پولدار می‌شدیم.
داستانیست که سال هاست شنیده ام و انقدر به دلم نشسته که هیچ گاه فراموشش نمی کنم. دوست دارم این داستان را در وبلاگ هم ثبت کنم چون واقعا ارزشش را دارد. اگرچه عین داستان را یادم نیست ولی بالاخره می توان مفهوم را رساند.

می گویند سربازی در برف و سرمای بسیار شدید مشغول نگهبانی بوده، رهگذری از آنجا عبور می کند و در کمال تعجّب از او می پرسد تو چطور در این سرما طاقت می آوری و مشغول نگهبانی هستی؟ من الآن می روم و برایت لباس گرمی می آورم تا تو را از گزند سرما حفظ کند.
بسیار توجّه کرده ام، هرکسی که مخلص باشد و تفکرش خدایی، نبودش بسیار سنگین تر است تا انسان های معمولی. وقتی کسی مخلص باشد دیگر تعریف و تمجید دیگران برایش اهمیت ندارد. هرجا احساس کند کاری از دستش بر می آید، آن را انجام می دهد و به بهترین نحو ممکن هم انجام می دهد. از آنطرف نگاهش که می کنی بسیار متین است و سر به زیر. بدون هیچ توقع و غروری کاری که خودش انجام داده را به همه نسبت می دهد.
انسان های ضعیفی هم برای جابجاکردن یک لیوان هم که شده، کلّ ایل و تبار را خبردار می کنند و تا یک کامیون هندوانه هم زیر بغلشان نگذاری ول کنِ ماجرا نیستند. همه اش دنبال تعریفند و تمجید. همه اش می خواهند کارشان را با زبانشان به رخ بکشند امّا چقدر غافلند این انسان ها. چقدر غافلند که دل خوش کرده اند به 4 تا تعریف و تمجیدِ زوری و هندوانه های سربسته ای که بوی عرقِ زیر بغلشان، آن را احاطه می کند!
بارها شده که خودم و یا دیگری از عبارتی برای ماست مال کردنِ عدم موفقیتمون استفاده می کنیم و به کمبودهایی اشاره می کنیم که اگه فلان محدودیت رو نداشتم حسابی می ترکوندم و موفق می شدم. مثلا خودِ من یکی از عباراتی که بارها تکرار می کنم می گم اگه لکنت نداشتم ال می شد و بل می شد. امّا گذشت و گذشت و یک سری تجربیات و مشاهداتی رو با دل و جونم درک کردم که متوجّه شدم این جمله جز یک بهانه چیز دیگری نیست. بهانه ای برای خاموش کردن عذاب وجدانم، برای سرکوب زمان هایی که به بطالت گذروندم امّا برای مهمترین هدفم نجنگیدم.

چند روز پیش کلیپ سخنرانی سردار سلیمانی در کنگره 8000 شهید گیلان که مربوط به سال 95 بود رو دیدم. حرف های خیلی جذّابی رو بیان می کرد این شهید عزیز! جمله ی مشهور شرط شهیدشدن که بعد از شهادتشون منتشر شد هم مربوط به همین سخنرانی هست. یعنی:

عزیزانِ مشتاق، تا کسی شهید نبود شهید نمی شود، شرط شهید شدن، شهید بودن است. اگر امروز کسی را دیدید که بوی شهید از کلام او، از اخلاق او، از رفتار او استشمام شد بدانید او شهید خواهد شد. تمام شهدای ما این مشخصه را داشتند.

خودت خوب می دونی که استادِ دعا و مناجاتی اما تو لحظه های سخت و گرفتاریت! همین حالا هم که بعضی وقتا به آسمون نگاه می کنی یا برای تعجیل در فرج مولات دعا می کنی قطعا دلیلش به استرس و نگرانیت از کرونا بر می گرده. بهرحال دیر یا زود دنیا از این بحران عبور می کنه که یا ازش زنده در میای و یا به خاطره ها می پیوندی! اما بهرحال همه چی عادی می شه و روز به روز این سختی ها به فراموشی سپرده می شه. اگه قرار باشه باز مثل خیلی از اتفاقات نگران کننده ی قبل یکم اهل دعا بشی و بعد که از اون اتفاق بگذره دوباره بشی همون انسان چموشی که خدا رو فراموش می کنه چه فایده؟
عزیزی توی نظری گفت کلام معصوم هست که چیزی از جلو ما رد نمی شه مگه این که درسی برامون داشته باشه، پس همین قضیه ارتباط با خدا می تونه بزرگترین درس تو باشه که تو هر لحظه به یادش باشی و باهاش حرف بزنی.
یکی از بزرگترین اشتباهاتی که آدمیت درگیرش هست، بزرگ کردن دیگران یا یه جورایی بُت ساختنِ از اونهاست. قرار نیست وقتی کسی سلبریتی می شه و لایک خورش زیاد می شه حرفش منطقی و بر حق باشه، قرار نیست کسی بخاطر سِمَتِ بالایی که داره هر چی می گه بگی چشم و جلوش خم و راست بشی و ...
قبول دارم خیلی وقتا به وجود اومدن شرایطی سخت، باعث می شه که خودِ ما هم یه جوری رفتار کنیم که طرف مقابل اَزَمون دلسرد بشه و ناراحت؛ امّا هنر واقعی به عمل ما بعد از این اتفاق هست. این که با بی تفاوتی از کنارش رد بشیم یا شهامت عذرخواهی داشته باشیم و به فکر جبران باشیم خیلی مهمّه! برای طرف مقابل هم فرصتی هست که روی مقوله ای بنام بخشیدن کار کنه!
در کل حرفم اینه، جا بذار برای اشتباهات دیگران، اون هم نه بخاطر دیگران بلکه برای خودت که کمتر آسیب ببینی!

خیلی وقتا از طرف مقابل کاری بر نمیاد، مثلا یه شهر دیگه مشغولِ کار هستی، یا دانشگاه رفتی و یا کلّا به هر دلیلی از عزیزانت دوری. روزگار هم همیشه بر وفق مرادت نمی چرخه. ممکنه یه روز مریض بشی، یه روز دلت گرفته باشه یه روز هم خوب و خوش باشی! امّا این رو به یاد داشته باش وقتی با عزیزانت صحبت می کنی اصلا به روشون نیار! قطعا اونها رو نگران می کنی و حالشون گرفته می شه. اگر مطمئنی کسی که داری باهاش صحبت می کنی توانایی این رو داره که آرومت کنه و بهت آرامش بده، سر صحبت رو باز کن و منتظر نتیجه باش. حتما از روی شناخت می دونی که چه کسایی می تونن بهت کمک کنن پس وقتی احساس کردی کسی نمی تونه کمکت کنه، جلوی دهانِ مبارک رو بگیر و از نگران کردنِ طرف مقابل پرهیز کن.

هیچ چیزی بدتر از این نیست که بدونی حال عزیزت که کیلومترها از تو دوره، خراب هست و نمی تونی کاری براش انجام بدی. پس تو همچین حسی رو به کسی تحمیل نکن!

باید مراقبِ تک تکِ حرف ها و واژه هایی که توسط دستها و زبانمون زده می شه باشیم ، امّا بیشتر حرفم در این مطلب در مورد گپ و گفت هامون بصورت نوشتاری هست .
شاید روزانه دقیقه ها و یا ساعت ها می شینیم پای موبایل و سیستم و بالاخره در هر جایی که فعالیت کنیم ، شرایط طوری پیش می ره که مجبور می شیم یه نظر بذاریم ، کسی ازمون سوالی می پرسه که باید جوابش رو بدیم و امثال این ها امّا باید خیلی احتیاط کرد بالاخره ناراحت کردن ، اسمش ناراحت کردنه و فرقی نداره که بصورت رودررو و یا اینترنتی کسی رو ناراحت کنیم .
نوشتن که عالیه ولی یه کمبود داره و اینه که لحن و بیان نویسنده رو نمی تونه تمام و کمال انتقال بده و بارها شده که خودم و یا طرفی که براش متنی رو نوشتم دچار سوء تفاهم شدیم و دلخوری به وجود اومده ؛ بعضی ها هم که فقط منتظر کوچیکترین اتفاقی هستن و بدون این که بخوان علت رو جویا بشن ، یه خداحافظی می کنن و یا پرتت می کنن تو لیست سیاهشون و دستت رو می ذارن لای پوست گردو که تو می مونی و عذاب وجدان که چرا بعد از فلان جمله در متنم ، یه شکلک مناسب نذاشتم ؟ یا چرا توضیح بیشتری ندادم که دقیقا در جریان کار قرار بگیره ؟
مراقب حرفایی که می زنی باش بخصوص در فضای مجازی و متن های نوشتاری !!