نقل بلاگ

مکانی برای نقل دل نوشته ها و علاقه مندی ها

نقل بلاگ

مکانی برای نقل دل نوشته ها و علاقه مندی ها

سلام خوش آمدید

۳۰ مطلب با موضوع «روزنوشت» ثبت شده است

خیلی وقت ها فراموشیِ دردی که با آن دست و پنجه نرم می کنی خیلی سخت است .. چون دردِ خود را بالاتر از هر دردی می بینی یا لااقل اگر علم این رو داشته باشی که کسانی هستند که دردشان از تو بیشتر است چون درکش را نداری تسکینی بر حالَت نیست !
اما فکر کن درد جسمی ای که تو را فرا گرفته مثلا یک پایت شکسته ، تا قبل از ورود به بیمارستان بسیار به خود می پیچی و گاهی صحبت هایی با چاشنیِ غُر و یا ناشکری از دهانت در می آید اما به محض ورود به بیمارستان و مشاهده افرادی که دردشان از تو بدتر است ناخودآگاه حس رضایتی در تو ایجاد می شود مثلا کسی که تصادف کرده و چند جای بدنش خورد و خاک شیر شده ، کسی که دستش در کارخانه لای دستگاه رفته و قطع شده و حتی در مسیر که به سمت قسمت شکستگی می روی خستگی و ناراحتی را در چهره خیلی از همراهان می بینی !
در آن لحظه است که تو دیگر درد خود را فراموش می کنی ، و اگر کسی باشی که اتفاقات پیرامون خود را به زودی از یاد نمی برد حداقل برای مدتی شارژ هستی و با وجود دردَت ، حس خوبی هم داری و خدا را شکر می کنی !
نوشته شده در موضوع روزنوشت
  • ۲ نظر
  • ۲۷ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۱۸
  • نقل بلاگ
سال ها بود که به پدر اصرار می کردیم بره کربلا ، اما مرغش یه پا داشت و هیچ وقت نرفت که نرفت تا این که بازنشسته شد .. ارادت ویژه ای به حضرت ابوالفضل داره و هر بار حرمش رو می دید دل و جونش می لرزید اما اصراری هم به رفتن نداشت !
نمی دونم چی شد امّا بهرحال امسال طلبیده شد و همین امروز عازم کربلا شد برای پیاده روی اربعین . پدر محترم مثل هر پدر دیگه ای اخلاقیات خاص خودش رو داره و یکم تو بیان احساسات مغروره ! یعنی واقعا با معرفت هستا هر وقت هرچیزی که ازش بخوایم بنده خدا نه نمی گه و دوست داشتنش رو به هر نحوی اثبات می کنه الّا زبانی و احساسی ! چند سالی هست که سنش بالاتر رفته یکم با هم روبوسی می کنیم وگرنه قدیما شاید عید تا عید این اتفاق می افتاد .
نوشته شده در موضوع روزنوشت
  • ۵ نظر
  • ۱۵ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۱۶
  • نقل بلاگ
بی خبری از فردا
دوشنبه هفته پیش ، پسر رو بردیم آزمایش خون تا تیروئید و آهن بدنش چک بشه ؛ بخاطر این که رگ دستش خیلی باریک بود مسئول خونگیری سوزنِ آمپول رو که برد داخل همینجور می چرخوند تا رگِ دست پیدا بشه ! نمی دونم شاید این کارش یکی دو دقیقه طول کشید ولی برای من و مادرش خیلی سخت بود چون حسین هم با حالت عجیبی گریه می کرد .
کار که تموم شد و از درِ آزمایشگاه که بیرون رفتیم ، گفتیم چون کلی گریه کرده و انرژی ازش رفته از سوپرمارکت بغل براش آبمیوه ای بگیریم .. مغازه دار فردی جوون و شاید 30 یا 30 و خورده ای ساله بود . امروز که در کمتر از یک هفته رفتم جواب آزمایش رو بگیرم یهو دیدم کرکره مغازه پایین هست و روش پارچه سیاه و اعلامیه مرگ همون جوون عزیز بود :( خیلی دلم شکست و فاتحه ای هم براش خوندم ..
بنده خدا تو سانحه تصادف جونش رو از دست داده ؛ اما من موندم و سوالی که این دنیا چقدر ارزش داره بخوام انقدر براش حرص و جوش بخورم ؟ آیا اصلا آمادگی این رو دارم که اگه همین اتفاق برای من افتاد با خیال راحت از این دنیا رفته باشم ؟ آیا نام نیکی از من بجا می مونه تو این دنیا ؟
نوشته شده در موضوع روزنوشت
  • ۰ نظر
  • ۱۳ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۱۳
  • نقل بلاگ
ازدواج ، اتفاقی فوق العاده خوب برای هر فردی که به بلوغ می رسه و متاسفانه این روزها و حتی این سال ها حال خوشی نداره ! چه روزهای خوشی بود وقتی که هر از مدتی خبر ازدواج اقوام رو می شنیدیم و دعوت می شدیم ، با این وجود که زیاد اهل مراسم نبودم ولی از ته دلم خوشحال می شدم که این پیوند مبارک اتفاق افتاده و دو تا جوون سر و سامون گرفتن :)
علت های مختلفی در این که آمار ازدواج کم شده وجود داره و قطعا اکثرش بر می گرده به کم لطفی و بی تدبیری مسئولا اما نمی شه همه چی رو هم انداخت گردن اونها و خود ما مردم و خانواده ها هم مقصریم ،، این مطلب رو که می نویسم ممکنه به مزاج برخی خوش نیاد ولی از بس مسئله مهمی هست دوست داشتم در موردش یکم بگم و از نحوه تشکیل زندگی خودم هم مختصر خاطراتی رو بیان کنم .
نوشته شده در موضوع روزنوشت
  • ۴ نظر
  • ۱۰ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۲۰
  • نقل بلاگ
امروز متوجه شدم که برنامه فیدیبو بهمراه ایرانسل یه طرح خوب تا 20 مهرماه گذاشتن و هرروز یه کتاب صوتی یا الکترونیکی به کاربرا هدیه می دن !
نحوه دریافت به اینصورته که شما می بایست برنامه ایرانسل من ، رو نصب کنید و بعد واردش بشید و قسمت گوشیتو تکون بده و جایزه بگیر رو انتخاب کنید . برنامه یه کد بهتون می ده که باید برید به فیدیبو و از قسمت پروفایل روی فعال سازی کد تخفیف کلیک کنید ، یه کادر نمایش داده می شه که کد رو باید اونجا وارد کرد و روی ثبت کلیک کرد .
اگر کد مشکلی نداشته باشه می نویسه که همگام سازی کنید .. تنها کافیه به کتابخانه برید ، روی آیکون همگام سازی () کلیک کنید تا کتاب به لیست شما اضافه بشه .

نوشته شده در 4 مهر 98 :
امروز که روی قسمت گوشیتو تکون بده و جایزه بگیر کلیک کردم ، 10 تا پیامک هدیه بهم داد و در کل من متوجه نشدم که منظور دقیقشون چی بود :|
نوشته شده در موضوع روزنوشت
  • نقل بلاگ
امروز مشغول دیدن تلویزیون بودم و هر از گاهی می زدم شبکه 3 تا در جریان نتیجه بازی استقلال و پرسپولیس هم قرار بگیرم . مدت هاست که هیچ رغبتی به دیدن فوتبال ندارم اما از سر کنجکاوی دوست داشتم بدونم نتیجه این بازی چی می شه !!
یک بار که زدم شبکه 3 ، فکر می کنم دقیقه هشتاد و خورده ای بود که دیدم نتیجه به نفع پرسپولیس هست ،، همون موقع یه سری افکار زد به سرم که تصمیم گرفتم در این مطلب بنویسم .
هر دو تیم در ابتدای بازی قطعا به نیت برنده شدن و کسب 3 امتیاز اومده بودن اما به هر ترتیب ، اواخر بازی استقلال یه گل می خوره ؛ همون استقلالی که با هدف برنده شدن به بازی اومده بوده بعد از خوردنِ گل قطعا هدفش رو تغییر داده و فقط در دقایق پایانی برای تساوی می جنگیده !! واقعا چه اتفاقی افتاده اینجا ؟ استقلالی که تا چند دقیقه پیش برای برنده شدن می جنگید اما آرزوی الانش شده تساوی ؟
برداشت من این بود که اهداف باید با توجه به موقعیت فعلی انتخاب بشن و فرقی نداره که نتیجه چی بشه مهم اینه که ما احساس خوبی داشته باشیم از این که حتی بعد از گل خوردن هم دست از تلاش بر نداشتیم حتی با این وجود که در نهایت شکست خوردیم .
حالا فکر کنید بعد از گل خوردن توی زندگی ، انگیزه خودمون رو از دست بدیم اونوقت چی می شه ؟ قطعا اتفاق های بدتر و گل های بیشتری رو خواهیم خورد .
و چقدر دنیای فوتبال به زندگی واقعی ما شبیهه !!
نوشته شده در موضوع روزنوشت
  • ۲ نظر
  • ۳۱ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۲۳
  • نقل بلاگ
خیلی کم دیدم توی وبلاگ یا شبکه های اجتماعی کسی بیاد و از خودش نقد کنه ، یکم درباره خصلت های بد خودش حرف بزنه ، همش در مورد این که فلانی فریبش داده یا دلش رو شکسته حرف زده می شه ، از این که بهش بی احترامی شده صحبت می شه یا تمام زمین و زمان رو می دوزه که بگه من مقصر نیستم !!
که البته در واقعیت هم همین مسئله وجود داره ؛ فقط من موندم اگر همه خوب هستن و افرادی دارن در حق این همه ظلم می کنن پس اون افراد ظالم دقیقا چه کسایی هستن ؟
متاسفانه هیچ کس نمی خواد بپذیره و به خودش بگه که آره من هم مشکل دارم ، من هم دیگری رو رنجوندم و مسبب خیلی از اتفاقات خود من هستم .
در مرحله بعد هم فشارها و ناراحتی ها و احساس نیازی که هر فرد داره باعث حضورش در فضای مجازی می شه و اتفاقات زندگیش رو از دید خودش بیان می کنه که قطعا این دید ، هرگز خودش رو مقصر نمی بینه .. از اون طرف هم مخاطبانی اکثرا دلسوز و کمترا بی خیال بهش حق می دن و شاید غیرمستقیم چه ظلم هایی که به نویسنده نمی کنن و ناخودآگاه حسی در نویسنده ایجاد می شه که آره این محیط انگار منو بیشتر درک می کنه و بیشتر وقتش رو سپری می کنه و هیچ چیز خاصی هم نصیبش نمی شه !!!
باید این روحیه در من بوجود بیاد که بتونم خیلی راحت در مورد کارهای اشتبام صحبت کنم و در جهت تغییر اونها به سمت بهترشدن تلاش کنم .
نوشته شده در موضوع روزنوشت
  • ۲ نظر
  • ۲۱ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۲
  • نقل بلاگ

اگر ما بعنوان یک نامسلمان ، تصمیم داشته باشیم در مورد اسلام تحقیق کنیم قطعا اولین کاری که انجام می دیم استفاده از موتورهای جست و جو بخصوص گوگل هست که متاسفانه بخاطر کم لطفی های این موتور جست و جوگر خیلی از اتفاقات خوب رو مخفی نگه می داره .. کافیه که جست و جویی انجام بشه تا چهره هایی از افراد قمه زن و خون و خونریزی برای فرد نمایش داده باشه تا خودش و هفت جد آبادش از مسلمون شدن فرار کنن ..

پویشی چند ساله که راه افتاده به نام نذر خون ، که افراد در ایام محرم و صفر بخصوص روز تاسوعا و عاشورا اقدام به اهدای خون می کنن و تلاش می شه که چهره مسلمونا و شیعه خیلی قشنگ تر منتشر بشه :)

در یک کلام شما هم دعوتید و اگر دوست داشتید می تونید این کار قشنگتون رو در شبکه های اجتماعی و یا وبلاگتون به اشتراک بگذارید .

فرارسیدن عاشورای حسینی هم به شما تسلیت می گم ، ملتمسانه درخواست دعا دارم هنگام جاری شدن اشک چشم زیباتون برای همه crying

نوشته شده در موضوع روزنوشت
  • ۱ نظر
  • ۱۸ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۲۰
  • نقل بلاگ

سوالی که این شب ها ذهنمو درگیر کرده اینه که می گم چرا ما از سینه زدن و فریاد زدن بر مظلومیت امام حسین علیه السلام هم خجالت می کشیم ؟

ماجرا از اون جایی شروع می شه که اکثر آدما یه خصلت عجیب و غریب دارن بنام تبعیت از جمع ، یادمه چند وقت پیش می خواستن یک طرف بلوار سپاه رو آسفالت کنن که همون مسیر مسدود شده بود ، یه سری راننده ها از اون طرف خیابون و بدون هماهنگی راهنمایی و رانندگی و یا مسئولان مرتبط سرخود از اون دست خیابون و خلاف راننده های اونوری ، رانندگی می کردن .. قطعا یه سری راننده های دیگه از اون ها تبعیت کردن و دنبال اون جلویی ها رفتن و من که سر میدون بودم قشنگ دیدم ماشین راهنمایی و رانندگی همونجا وایساده و تک تک ماشین هایی که خلاف میومدن رو جریمه می کرد .

حالا قضیه سینه زنی هم دقیقا همینجوره ، قطعا شما بهتر از من می دونید که افرادی هستن جلو مداح با ضربات محکم تر و سر و صدای بیشتر مجلس رو گرم نگه می دارن و هر چه از مرکز دورتر بشینید محیط خلوت تری رو تجربه می کنید چه از نظر سینه زدن و چه از نظر فریاد بر مظلومیت و خطاب امامان عزیز ! شخصا بخاطر تجربه کردن در هر نقطه ای از مجالس نشستم و قشنگ همین موضوع تبعیت از جمع رو در این مجالس هم به خوبی احساس کردم .

نوشته شده در موضوع روزنوشت
  • ۵ نظر
  • ۱۶ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۱
  • نقل بلاگ

چند روز پیش بعد از سال ها رفتم پیش یکی از آشناهامون و با هم گپ زدیم تا این که خواست عکس یکی از دوستاش که وقتی با هم ترکیه بودن که هر دفعه می گفت خیلی شبیه به منه رو نشونم بده ..

توی گالری گشت اما ندید و دست به دامن اینستاگرام شد تا از روی حساب کاربریش ، تصویرش رو به من نشون بده .. همینجور که داشت می گشت یه لحظه بهم گفت محمد ، تو الان با شاخ اینستا طرف هستی پستام تا 60.000 تا لایک هم می خوره و چندتاییش رو نشونم داد . پست هایی به شدت ارزشمند شامل رقص یه سری جانور و شوخی های عجیب و غریب افراد با هم indecision

لحظه ای خندم گرفت و بهش گفتم خوبه امّا امیدوارم تو زمینه های دیگری از زندگیت انقدر موفق باشی تا دیگران تو رو با لایک های واقعی تحسین کنن !

تا این که باز گرم صحبت شدیم و وقت خداحافظی رسید ، بعد با خودم فکر کردم که بله این دوست عزیز من یه سری تصویر و یا فیلم رو به اشتراک گذاشته امّا این که 60.000 نفر اون پست رو بپسندن یه چیز عجیب و غریبی هست . اگرچه خیلی از این پسندیدن ها شده عادت کاربران اینستاگرام مثلا گاهی می دیدم افرادی پست ها رو دونه دونه مرور می کردن و بطور کاملا ناخودآگاه اون ها رو هم می پسندیدن و می رفتن سراغ پست بعد ولی باز جای تاسف و تامل داره ..

امیدوارم طرح مخفی شدن تعداد لایک های اینستاگرام در کل کشورهای جهان عملی بشه تا حداقل فقط خود صاحب اکانت اون رو بتونه ببینه ولاغیر که البته از بعضی افراد هم بر میاد یه عکس از صفحه گوشیشون که تعداد لایک های پست هاشون هست رو باز به اشتراک بذارن !

باشد که از وقتمان و ضربات انگشتانمان بهتر استفاده کنیم !

 

نوشته شده در موضوع روزنوشت
  • ۳ نظر
  • ۱۲ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۸
  • نقل بلاگ
نقل بلاگ
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات