نقل بلاگ

مکانی برای نقل دل نوشته ها و علاقه مندی ها

نقل بلاگ

مکانی برای نقل دل نوشته ها و علاقه مندی ها

سلام خوش آمدید

۳۸ مطلب با موضوع «درسنامه زندگی» ثبت شده است

به دنبال آرامش
هر کسی دنبال آرامشه ، من هم یکی مثل بقیه بخصوص وقتی که سر کار هستم دوست دارم شرایط طوری باشه که اعصابم آروم باشه و راحت بتونم کارم رو انجام بدم !! اواخر سال 96 بود که یه نیروی جدید اومد داخل انبار ، اوایل که زیاد با هم راحت نبودیم امّا رفته رفته و بعد از گذشت چند ماه این راحتی به حد زیادی رسید .. شوخی ها زیاد شد ، گپ و گفت ها زیاد شد تا این که کار برام سخت شد و یه سری مسائل بیش از اندازه شد و دیگه نتونستم مدیریتش کنم ! روزها می گذشت و هر روز دعا می کردم که خدایا امروز بتونم بر اعصابم مسلط باشم ، تلاش هم می کردم و گاهی موفق می شدم و گاهی هم شکست می خوردم .
تا این که وسطای مهر ماه همین امسال یعنی حدود 1 ماه پیش از انبار رفت تا بره سر یه کار دیگه ، بعد از رفتنش فکر کردم دیگه اوضاع بهتر می شه و اعصاب و روانم به هم نمی ریزه امّا واقعا اینطور نیست و تقریبا هر روز هر کس یا هر چیزی دست به دست هم می ده تا یه ذره هم که شده ناراحتی رو به وجود بیاره ! در این که خودم هم آدم ضعیف و زودرنجی هستم شکی نیست امّا یاد یه مطلب آقای پناهیان افتادم که می گفت معلم وقتی یه دانش آموز رو تنبیه می کنه مثلا با یه تیکه چوب به کف دستش می زنه ، دانش آموز به خودش می پیچه و می گه دردم اومد ؛ حالا سوال اینجاست مگه قراره دردت نیاد ؟ اصلا تو مفهوم تنبیه رو درک می کنی ؟ داره می زنتت که دردت بیاد اونوقت تو می گی دردم اومد ؟؟
نوشته شده در موضوع درسنامه زندگی
  • ۳ نظر
  • ۱۵ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۹
  • نقل بلاگ
طرفداری در پارک مجازی
یادمه کم سن و سال تر که بودم عشق فوتبال بودم و دفاع خوبی هم داشتم ، همین علاقه باعث می شد که با وجود داشتن استخون بندی ضعیف از این ورزشِ تقریبا خشن دل نَکَنم ، تا این که سه بار دستم روی فوتبال شکست و دکتر بهم گفت برو سراغ یه ورزش مهربون تر مثل پینگ پنگ ، و من هم که آدمی منطقی ، فکر کردم و دیدم حرف دکتر درسته و رفتم به سمت پینگ پنگ !
از اون دسته از آدمایی هستم که اگه چیزی به سرش بزنه تا شورش رو در نیاره ول کن نیست ، با دوستام هرروز بلند می شدیم می رفتیم پارک و ساعت ها بازی می کردیم و کلی کیف می داد ..
بالاخره توی پارک بودیم و محل رفت و آمد خیلی از افراد بود ، بعضی ها جمع دوستانه ما رو که می دیدن طالب می شدن که بیان و بازی کنن و انصافا هم ما خیلی راحت بهشون احترام می ذاشتیم و در کنارمون هم بازی می کردن و به مرور زمان کلی دوست بخاطر این رفتارمون پیدا کردیم . بگذریم از این که بعضی موقعا توی جهرم و یا شیراز اتفاقی و بدون راکت از کنار افرادی که بازی می کردن رد می شدیم و هر چی منتظر می موندیم یا حتی بهشون هم می گفتیم کسی راهمون نمی داد تا بازی کنیم و برخورد سردی هم می کردن .
نوشته شده در موضوع درسنامه زندگی
  • ۱ نظر
  • ۱۲ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۴
  • نقل بلاگ
خیلی حرف ها رو از ترس این که مبادا قضاوت بشی یا صرفا برای خودت ارزش داره نمی تونی توی وبلاگت بنویسی ، کلی موضوع داری امّا دستت به نوشتن روی صفحه کلید نمی ره ؛ تو این شرایط هم بنویس اما توی دفتر کاغذی !!
گاهی دلخور می شم که چرا خیلی از آدما با قلم و کاغذ غریبه شدن و ازش در حد تکمیل فرم بانکی یا اداری استفاده می کنن امّا شروع نمی کنن به نوشتن از چیزهایی که حال خودشون رو خوب می کنه !!
خیلی از موضوعات ممکنه هر از چند سال یهویی به سرت بزنه ، با خودت حساب و کتاب می کنی می بینی نمی شه که توی وبلاگ یا کلا فضای مجازی نوشتش ، حوصلت هم نمی شه که توی دفتر بنویسی با این وجود که می دونی مسئله مهمی هست .. زمان می گذره و به فراموشی سپرده می شه و بعد از مدتی هر چی فکر می کنی که چی می خواستی بنویسی اصلا یادت نمیاد و این خوب نیست .
همین که وبلاگ داری و انقدر سرت رو توی شبکه های اجتماعی نمی کنی یعنی یک پله از خیلی ها جلوتری ، امّا صرفا به وبلاگ نویسی هم راضی نباش و لذت لمس دفتر کاغذی رو از دست نده :)
نوشته شده در موضوع درسنامه زندگی
  • ۲ نظر
  • ۱۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۷
  • نقل بلاگ
عمده افرادی که می شناسم از جمله خودم دچار ضعف بزرگی بنام انداختن تقصیر به گردن دیگری هستیم ، یعنی شده زمین و زمان را به هم می دوزیم تا به طرف مقابل اثبات کنیم که من مقصر نیستم ! این دیگری صرفا یک شخص نیست بلکه هر چیزی می تواند باشد مثل روزگار ، شانس ، گربه ی سر کوچه ، درخت همسایه و امثالهم ..
بعضی ها در جریان این موضوع هستن و حداقل خودشون هم که شده می دونن دارن سر خودشون شیره می مالن اما بعضی ها نه ؛ یعنی چنان با اطمینان و اعتماد به نفس از علت هایی که باعث شده اون ها به هدفشون نرسن می گن که اگر اونها رو نشناسی و یا یکم احساساتی باشی به پایشان می نشینی و اشک می ریزی و حق را به ایشان می دهی ..
نوشته شده در موضوع درسنامه زندگی
  • ۰ نظر
  • ۲۸ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۲۰
  • نقل بلاگ
این روزها به مرگ فکر می کنم ، دیروز توی واتساپ دو تا عکس از خودم وقتی که خواب بودم برام اومد ظاهرا دوستم زودتر از من بیدار شده بود و ازم توی خواب عکس گرفته بود بعد وقتی که به مرخصی رفت عکس ها رو برام فرستاد !
تو نظر خودم شکل یه جنازه بودم ، لحظه ای حس عجیبی بهم دست داد و مثل لحظاتی که اتفاقاتی میفته و بهم تلنگری زده می شه این بار هم تلنگری زده شد و من رو به یاد مرگ انداخت .
نوشته شده در موضوع درسنامه زندگی
  • ۴ نظر
  • ۱۸ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۱۹
  • نقل بلاگ
این همه بهت می گن قدرت نه گفتنت رو ببر بالا ، اما شاید حواست نباشه که به دیگران هم همین حرف رو می زنن و ممکنه هر لحظه تو شرایطی قرار بگیری که طرف مقابل به تو نه بگه !
آیا واقعا انقدری رشد کردی که ناراحت نشی ، دلخور نشی یا حتی پشت سرش حرف نزنی که فلانی بی معرفته چون من یه چیزی ازش خواستم بهم نه گفت ؟
حالا این " نه " فقط خود کلمه نه نیستا ؛ وقتی یه رفتار اشتباهی رو مرتکب بشی و دیگری بهت تذکر بده هم یه جور نه گفتن به حساب میاد ، یا وقتی دوستت میاد و تو رو نقد می کنه هم همین معنی رو می ده ولی خب شکلش فرق داره !
به عکس العملی که هنگام " نه " شنیدن از خودت نشون می دی فکر کن و اگر جای کار داره اصلاحش کن !!
نوشته شده در موضوع درسنامه زندگی
  • نقل بلاگ
خنده و تایید نابجا
مراقب خنده هات باش ، ممکنه بعضی وقتا با خنده ای که می کنی مُهر تاییدی بزنی بر رفتار اشتباه دیگری ، رفتار اشتباهی که با خنده ی تو بیشتر تکرار بشه و به هر نحوی دل کسی برنجه ، قُبحی شکسته بشه و گناهی صورت بگیره !
روز حسابرسیِ اعمال که می شه یهو می بینی توی پرونده اعمالت ، مواردی هست که هیچ جوره نمی تونی درکش کنی ، همش می گی خدایا من که این کارا رو نکردم و بعد هم جواب می شنوی که درسته که این کار رو نکردی ولی خنده ی تو ، لایک تو ، انتشار مجدد تو باعث شد که تو هم توی این کار اشتباه شریک بشی !!
امام جواد علیه السلام هم فرمودن آنکه گناهی را تحسین و تایید کند ، در آن گناه شریک است .
خیلی مراقب باش !!
نوشته شده در موضوع درسنامه زندگی
  • نقل بلاگ
مدّتی بود که کولر آبیِ خونه ، سر و صدای عجیب و غریبی می داد ، بخصوص از نصف شب به بعد که همه جا ساکت می شد صدای کولر خیلی اذیت کننده می شد برامون ولی همش امروز و فردا می کردم که بعد می رم نگاش می کنم !
تا این که بعد از روزها بالاخره چند پله ناقابل رو رفتم بالا و دیدم دو تا بستِ دینام روی کانال کولر هست که لرزششون باعث ایجاد سر و صدا می شه و ما رو اذیت می کنه .. برداشتمشون ، رفتم پایین و مشکل حل شده بود و سکوت به خونه برگشت .
اصلا نمی دونم چه حکمتی هست که هر کاری رو باید زود انجام داد و پشت گوش ننداختش ، بارها شده که یه چیزی رو واسه خونه لازم داشتم و یه مغازه رو دیدم که منو به نیازم می رسوند اما می گفتم هنوز کلی راه دیگه هست و مغازه دیگه ای جلوتر پیدا می کنم ، عاقبت هم پیدا نشد و مجبور می شدم دور بزنم تا دوباره از همون مغازه خرید کنم ..
تجربه نشون داده که خیلی از کارهایی که برای انجام دادنشون امروز و فردا می کنیم ، در کمتر از نیم ساعت حل می شن !
لطفا هر کاری که داری ، در اولین فرصت انجامش بده !!
دو سه سال پیش به دوستم گفتم برو کارت ملیت رو هوشمند کن ، همش امروز و فردا کرد تا بالاخره کارِ بانکی براش پیش اومد و مجبور شد اقدام کنه برای تعویض کارت ملی ،، امّا الان چی شد ؟ ماه ها از ثبت مشخصاتش می گذره و هنوز کارتی صادر نشده ، چرا ؟ می گن یه قطعه ای که برای کارت ملی بوده تحریم شده و فعلا هیچی معلوم نیست .
باشد که درس بگیری !!
نوشته شده در موضوع درسنامه زندگی
  • نقل بلاگ
باید مراقبِ تک تکِ حرف ها و واژه هایی که توسط دستها و زبانمون زده می شه باشیم ، امّا بیشتر حرفم در این مطلب در مورد گپ و گفت هامون بصورت نوشتاری هست .
شاید روزانه دقیقه ها و یا ساعت ها می شینیم پای موبایل و سیستم و بالاخره در هر جایی که فعالیت کنیم ، شرایط طوری پیش می ره که مجبور می شیم یه نظر بذاریم ، کسی ازمون سوالی می پرسه که باید جوابش رو بدیم و امثال این ها امّا باید خیلی احتیاط کرد بالاخره ناراحت کردن ، اسمش ناراحت کردنه و فرقی نداره که بصورت رودررو و یا اینترنتی کسی رو ناراحت کنیم .
نوشتن که عالیه ولی یه کمبود داره و اینه که لحن و بیان نویسنده رو نمی تونه تمام و کمال انتقال بده و بارها شده که خودم و یا طرفی که براش متنی رو نوشتم دچار سوء تفاهم شدیم و دلخوری به وجود اومده ؛ بعضی ها هم که فقط منتظر کوچیکترین اتفاقی هستن و بدون این که بخوان علت رو جویا بشن ، یه خداحافظی می کنن و یا پرتت می کنن تو لیست سیاهشون و دستت رو می ذارن لای پوست گردو که تو می مونی و عذاب وجدان که چرا بعد از فلان جمله در متنم ، یه شکلک مناسب نذاشتم ؟ یا چرا توضیح بیشتری ندادم که دقیقا در جریان کار قرار بگیره ؟
مراقب حرفایی که می زنی باش بخصوص در فضای مجازی و متن های نوشتاری !!
نوشته شده در موضوع درسنامه زندگی
  • ۶ نظر
  • ۳۰ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۱
  • نقل بلاگ
همسرم ازم خواست که از انبار براش یه روسری ببرم ، من هم در ابتدا تصمیم گرفتم که یه طرح رو انتخاب کنم و براش ببرم امّا باز به خودم گفتم نه تو که چند روز دیگه بر می گردی یه بسته از روسری رو ببر که بر اساس سلیقه خودش انتخاب کنه و هر چی که اضاف اومد رو برگردون . به لطف خدا به نسبت اطرافیانی که دیدم خیلی قانع هست اصلا همین که من رو انتخاب کرده یعنی قناعت ..
لازم بود اسم قناعت رو بیارم چون برای درک مطلب خیلی کمک کنندس که در ادامه عرض می کنم .
کسی که مطمئن بودم هر کدوم از این طرح ها رو براش می بردم با دل و جون خوشش میومد ، تنوع طرح ها رو که دید دلش هوایی شد تا همه رو امتحان کنه و خودش رو توی آینه ببینه تا بتونه با مشورت من ، بهترین طرح رو انتخاب کنه و همین کار رو هم کرد !!
این مقدمه رو عرض کردم تا برسم به این که همیشه تنوع چیز خوبی نیست ، تنوع در واقع یه حس مقایسه رو برای آدمی به وجود میاره که اگر توان داشتنش رو نداشته باشیم ممکنه منتهی بشه به حسرت !!
نوشته شده در موضوع درسنامه زندگی
  • ۴ نظر
  • ۲۷ شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۷
  • نقل بلاگ
نقل بلاگ
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات