۸ مطلب در آبان ۱۳۹۹ ثبت شده است.

بیانی‌ها شما را چه شده؟ چه سوت و کور گشته‌اید ای وبلاگ‌نویسانِ اهل قلم! گفتیم در این سکوت‌بازاری که جاریست ستاره‌ای را با مطلبی روشن کنیم آن‌هم با این لحن :|
راستش زیاد از این قر و فرهایی که وجود دارد و خیلی از افراد که احتمال می‌دهم شما هم جزوشان باشی و سالروز تولّدشان را در بوق‌وکرنا می‌کنند خوشم نمی‌آید. حالا بنا به دلایلی، دلایلی که گفتنش دردی را دوا نمی‌کند و شمای مخاطب هم کار خود را می‌کنی :| جانم برایتان بگوید که مدّتیست از زادروزم می‌گذرد و چندشبِ پیش پیامی در پیام‌رسانِ‌علیه‌الرحمۀ‌واتس‌اپ از طرف مادر گرامی دریافت کردم که پرسیده بود محمّد زادروزت چندم آبان است؟ جواب دادم مادرم من آبانی نیستم و در فلان روز و فلان ماه به دنیا آمده ام.
امروز اتّفاقی یه فیلم‌هندی دیدم بنام "سکسکه" یا "Hichki" که از بس قشنگ بود و از دیدنش لذّت بردم حیفم اومد در موردش ننویسم. خیلی خلاصه بخوام توضیح بدم در مورد یه خانم هست که از بچّگی دچار یه مشکل عصبی هست که شباهت زیادی به سکسکه داره. این خانم هم به شغل معلّمی حسابی علاقه داره و هر جا می‌ره برای مصاحبه قبولش نمی‌کنن تا این‌که یه مدرسه از روی ناچاری قبولش می‌کنه و چالش‌ها شروع می‌شه و ...
شک ندارم با دیدن این فیلم انگیزۀ بیشتری می‌گیرید و اگر در شما ضعفی وجود داره راحت‌تر می‌تونید باهاش کنار بیاید.
خب از اونجایی که هر از مدّتی شاهد بحث‌هایی هستیم در مورد برتری سرویس بلاگفا یا بیان، هوس کردم یه مطلبی رو در این مورد بنویسم. اوّل خدمت اون دسته از عزیزانی که کاربرای یه سرویس رو برتر و یا پایین‌تر از سرویس مقابل می‌دونن عرض کنم که با این دیدگاه کاملا مخالفم. وقتی چنین بحث‌هایی مطرح می‌شه یاد بحث‌های نژادپرستانه‌ای مثل ایران و افغانستان میفتم که بعضی از ایرانی‌ها خودشون رو برتر و بالاتر از افغانستانی‌ها می‌دونن و حقیقتا موندم چطور به این نتیجه رسیدن و انقدر مطمئن هم بیانش می‌کنن 🤔
چقدر شنیدیم و یا گفتیم که فلان مسئله برام مهم نیست امّا بعدش بخاطر رعایت‌نشدنِ همون چیز از طرف یکی دیگه دادمون در شده و کلّی بد و بیراه گفتیم؟
- طرف نوشته رای‌منفی‌گرفتن از مخاطب اصلا برام مهم نیست امّا هر جایی که شرایط فراهم می‌شد نقدی بر افرادی می‌کرد که رای منفی بهش دادن!
- فلانی پیکان‌بار داشت و بعضی‌وقتا بار می‌برد برای بندۀ خدایی که مسافت هم زیاد نبود و اون طرف هم بعضا کرایه بهش نمی‌داد. می‌نشست جلو روت و می‌گفت حالا بین من و فلانی این حرف‌ها هم نیست و منم توقع کرایه ندارم امّا فلون‌فلون‌شده بهم کرایه نداد :|
چند روز پیش مشغول دیدن تلویزیون بودم و شبکه‌ها رو عوض می‌کردم که توی شبکۀ 3، چشمم به دکتر انوشه افتاد که مهمان برنامه‌ای بود و از بس این شخصیت برام جذّاب و دلنشین هست روی همین برنامه موندگار شدم و تماشاش کردم.
تیکه‌ای از صحبت‌های دکتر که در مورد روش اسنپی صحبت می‌کرد خیلی جذّاب بود برام، بگذریم از اینکه مجری بخاطر تبلیغ نکردن اسنپ، از واژۀ تاکسی اینترنتی استفاده کرد. خب حالا چیه این روش که ما رو به انجامش دعوت کرده این دکترِ مهربون؟
عُمر همۀ ما داره می‌گذره، همین الان در هر شرایطی که هستیم درواقع آینده‌ای از گذشته‌ایم که الان اسمش می‌شه حال. و قطعا روزی می‌رسه مثلا 5 سال دیگه که آیندۀ الان هست و حال اون‌موقع!!
خیلی وقتا شده یاد یه کاری میفتیم که اگه قبلا انجامش داده بودیم الان توی اون حسابی خبره بودیم و کلی پیشرفت کرده بودیم. جدای از مسئلۀ پیشرفت شخصی یاد یه محصول یا حتّی خونه میفتیم که فلان سال قیمتش خیلی ارزون بود و اگه الان داشتیم چقدر خوب بود و پولدار می‌شدیم.

یه موضوعِ خیلی جالبی که دوست داشتم در موردش بنویسم همین آرامش خاطر هست. توی مغازه قیمت‌ها مقطوع بود و حتّی یه هزاری هم به مشتری تخفیف نمی‌دادیم. از حق هم نگذریم، با وجود مقطوع‌بودن، قیمت‌ها مناسب بود و از خیلی جاهای دیگه که تخفیف هم می‌دادن کمتر! ایرانی جماعت هم که عشق چونه‌زدن هست و اگه مغازه‌دار بهش تخفیف نده احساس می‌کنه سرش کلاه رفته، اصلا اوّلیش خودم، وقتی جنسی رو می‌خرم و سرش چونه می‌زنم و مغازه‌دار هم یه چیزی ازش کم می‌کنه خیلی خوشحال می‌شم اگرچه مثلا یه جنسی 75ت باشه و به من بده 70، هنوز از مغازه در نشدم می‌گم که خودش از عمد قیمت رو گذاشته 75 که این 5 تومن رو تخفیف بده ولی نمی‌دونم چه حکمتی هست همین که می‌دونی رقمی متفاوت‌تر از چیزی که شنیدی رو کارت کشیدی، حس خوبی بهت می‌ده و شاید مربوط به ذات آدمیزاد باشه و ربطی هم به کشورِ خاصی نداشته باشه!

فراتر از خودت
ما توی جهرم یه عبارت رو به کار می‌بریم بنام پیشنُک، در واقع وقتی یه نفر برای هر کاری پیش‌قدم می‌شه و سر تو هر کاری می‌بره بهش می‌گن فلانی پیشنُک هست. راستش منم خیلی پیشنُکم، البته از حق نگذریم برای دیگران این خصلتم خیلی‌خیلی کارساز هست.
چیزی که می‌گم رو حمل بر تعریف و یا خودستایی نذارید امّا کسی هستم که وقتی پا توی هر کاری گذاشتم داخلش خوش درخشیدم و از جون مایه گذاشتم. جاهای خیلی زیادی کار کردم و کسی که انتهای اون کار رو مشخص می‌کرد حقیقتا خودم بودم. اگر به اون کارفرماها بود که حاضر بودن تا آخر عمر کنارشون باشم امّا شخصیّت عجیب و پیچیدۀ من به اونها پاتک می‌زد و بنا به هر دلیلی ازشون خداحافظی می کردم و می‌رفتم سراغ کاری که حس خوبی رو اونجا داشته باشم.