۱۱ مطلب در اسفند ۱۳۹۹ ثبت شده است.

اتومبیل جلویی خیلی آهسته پیش می‌رفت و با اینکه مدام بوق می‌زدم، به من راه نمی‌داد. داشتم خونسردی‌ام را از دست می‌دادم که ناگهان چشمم به نوشتۀ کوچکی روی شیشۀ عقبش افتاد:

راننده ناشنواست، لطفا صبور باشید!

مشاهدۀ این نوشته همه‌چیز را تغییر داد. بلافاصله آرام گرفتم، سرعتم را کم کرده و چنددقیقه با تاخیر به خانه رسیدم امّا مشکلی نبود. ناگهان با خودم زمزمه کردم، آیا اگر آن نوشته پشت شیشه نبود، من صبوری به خرج می‌دادم؟

حداقل 5،6ساله همه‌جوره تلاش کردیم با هم کار کنیم امّا نشد که نشد. یه روز اون تهران و من شیراز، یه روز اون جهرم و من شیراز، یه روز من جهرم و اون تهران، یه روز هردو جهرم امّا دستمون خالی تا اینکه فکر کنم خدا هم خواست بفهمونه ما دو تا به درد هم نمی‌خوریم و حالا که حرفْ هم نمی‌فهمیم پس بذار تجربه‌ش کنیم. یعنی به ضرس قاطع به یه روز نکشید این قصۀ همکاری!

خدایا چندسال لَنگِ برجامِ شخصی موندم آخرش هم شد این :| ای کاش با کمی دوراندیشی، بندبند برجام رو مرور می‌کردم تا همون اوّل به عیب و ایراداش پی می‌بردم. همۀ تلاشمو می‌کنم دیگه تو کارت فوضولی نکنم، اگرچه با این دوزِ چموشی‌ای که از خودم سراغ دارم، قول 100% نمی‌دم :*

نطقی در مورد چالش لبخند

چالشی توسط یکی از دوستان وبلاگ‌نویس ایجاد شده که 9 تا لبخندِ سال 99 باید نوشته بشه. چالش قشنگیه و دوست داشتم شرکت کنم امّا هرچی فکر کردم واقعا به نتیجه‌ای نرسیدم که باید چی بنویسم. نه که بگم تو این سال لبخندی نداشتم امّا حقیقتا لبخندی که همچین به دلم بچسبه و برام خاطره‌ای جدّی شده باشه رو یادم نمیاد! متاسفانه امسال به نسبت هرسال دیگری انقدر اسباب درگیری ذهن رو برای خودم فراهم کردم و دنبالِ بزرگترین لبخندها بودم که به کل فراموشم شد اون لبخندای کوچیک رو یادم بمونه و ازشون لذّت ببرم!

اعتراف می‌کنم خیلی جاها خودمو نادیده می‌گیرم، اصلا نادیده که چه عرض کنم له و په می‌کنم فقط بخاطر حرف و عکس‌العمل دیگران. امّا سال به سال که می‌گذره و تجربه‌م توی وبلاگ‌نویسی بیشتر می‌شه فقط به این نتیجه می‌رسم که اوّل خودم. شاید خودخواهانه و یا مخاطب‌پرون بنظر برسه امّا مطمئنم وقتی علایق و وسواس‌های خودمو توی وبلاگ لحاظ کنم، ناخودآگاه به دل چند نفر دیگه هم می‌شینه. این وسط قطعا وجود دارن افرادی که با من و افکارم مخالفن که یه چیز کاملا طبیعی هست امّا نباید باعث بشه از اصولی که با رعایت‌کردنش لذّت می‌برم، کوتاه بیام.

ایلان ماسکِ تسلاییِ ثروتمند یه کلیپ از محقق‌شدنِ آرزوش توی یوتیوب به اشتراک گذاشته، آرزوش هم خیلی کوچیک بوده در حد پرواز ماشین قدیمیش دور زمین :| امّا همین کلیپ تعداد لایک و دیس‌لایک‌های دیدنی‌ای داره پس موافق و مخالف همیشه وجود داره که بنظرم دلبستن یا جبهه‌گرفتن نسبت به هرکدومش اشتباهه.

یه وقتایی اگه آدم یا داراییِ یک آدم، مشمول جریمه بشه خیلی زود باید پرداخت بشه حتّی در لحظه؛ امّا جریمه‌هایی هم هستن که می‌شه بهشون لقب کینه‌ای داد. دلیلشم اینه که کاری بهت ندارن تاااااا وقتی که گذرت بهشون بخوره اونوقت حسابی از خجالتت در میان. مثلا عوارض شهرداری ماشینا که هرسال باید پرداخت بشه امّا به ندرت دیدم کسایی که سال به سال این کار رو انجام بدن. طبیعتا وقتی احساس نیاز می‌کنن اقدام به پرداخت جریمه می‌کنن مثل موقع خرید و فروش!
وقتی به دفاتر پیشخوان می‌ری و رسیدِ پرداختی رو می‌گیری، متوجّه می‌شی که علاوه بر عوارض هرسال، مبلغ جریمۀ همون سال هم روبروش نوشته شده و برای اینکه کارت رواج پیدا کنه موظفی بدون هیچ چون و چرایی اونو بپردازی. امروز قشنگ اثر مرکب عمو دارِن رو درک کردم و جریمۀ هرسال رو که دیدم واقعا تصمیم گرفتم سال به سال بصورت کاملا خودجوش برم و عوارضش رو بپردازم.
قضیۀ آش کشک خالته، بخوری پاته نخوری پاته رو باید جدّی گرفت :)
معرفی وبسایت تصاویر تصادفی

بچّه‌هایی که توی فاز برنامه‌نویسی هستن، خوب با واژۀ لورم‌ایپسوم آشنان، نوشته‌ای پیش فرض بصورت کلمه، جمله و پاراگراف که فضای خالی رو پر می‌کنه تا طرح‌ها زیباتر به نمایش در بیان. امّا یه وبسایت هم هست بنام لورم‌پیکسوم و من به شخصه فوق‌العاده دوسش دارم، توی picsum.photos یه سری قابلیت‌ها وجود داره که من فقط یک موردش رو اشاره می‌کنم و بقیۀ موارد حرفه‌ای‌ترش رو توی خود وبسایتش می‌تونید ببینید. قابلیتی که قراره در موردش توضیح بدم، نمایش تصاویر تصادفی با اندازه‌های مختلف هست. اصلا برای دیدنِ نمونۀ این قابلیت شما هربار که همین مطلب رو ریفرش کنی، یک تصویر مطلب جداگانه می‌بینی.

حالا فکر کنید مثلا شما دنبال یه سربرگ عریض برای وبلاگتون هستید مثلا اندازۀ 1280x360 یا دوست دارید تصویر زمینۀ موبایلتون که 360x480 هست رو عوض کنید. فقط کافیه لینک مخصوصش رو بوک‌مارک کنید و هربار روی اون کلیک کنید تا یه عکس جدید نمایش بده و اگه دوستش داشتید می‌تونید اون رو ذخیره و استفاده کنید. از اون جهت می‌گم بوک‌مارک چون وقتی لینک کوتاه این تصاویر اجرا بشه تبدیل می‌شن به یه لینک منحصر به فرد و شما هم هربار ریفرش کنی باز همون عکس نمایش داده می‌شه.

همینطور که با هم گپ می‌زنیم، بحث می‌ره به سمت پولی که از کس دیگری قرض گرفته. می‌گه طبیعتا بهش نیازی نداره که به من قرض داده وگرنه هرگز اینکار رو انجام نمی‌داد مگه نه؟

سرمو به نشانۀ تایید با یک سکوت معنادار تکون می‌دم و یاد مبلغی میفتم که در اوج نیازمندی به همون بندۀ خدا قرض دادم!

خدا بخیر کنه فصل بهار و تابستون رو! ناسلامتی الآن زمستون هست ولی مغازه‌های لوازم ساختمانی جلوشون پر شده از پوشال و وسایل مربوط به کولر. آدم احساس می‌کنه سال به سال فاصلۀ زمین با خورشید داره کم و کم‌تر می‌شه. تو این گرما، کم‌آبی هم که چندروزی هست ول‌کن نیست و روزا کلا از آب خبری نیست. یه روز شک داشتم منبع آب پر هست یا نه و هنوز پیش‌ازظهر نشده بود که به کل آب نمیومد، رفتم بالا نگاه کردم دیدم اصلا آبی داخل منبع نیست. شب طبق معمول فشار آب زیاد شد و منبع هم تا صبح پر شد. منم برای اینکه مطمئن بشم طرف ساعت 9 صبح منبع رو چک کردم و پر پر بود. هنوز ساعت 11 نشده بود که دیدیم هیچی آب نمیاد! دوباره رفتم بالا و دیدم منبع خالیِ خالیه!

حس کارآگاهانۀ شرلوک‌هلمزم فعال شد و هرطور حساب کردم نمی‌شد 1000 لیتر آب توی 2ساعت مصرف بشه. مطمئن بودم خانۀ پدر هم که منبع ما باهاشون مشترک هست انقدر مصرف نمی‌کنن! رسیدم به شیر یه طرفۀ بعد از کنتور که وظیفه داره فقط آب رو وارد ساختمان کنه و نباید اجازه بده آبی از ساختمان خارج بشه.

اعتراف می‌کنم توی یکی از بدترین و سخت‌ترین دوره‌ها دارم زندگی می‌کنم. زمانی تکلیف خیلی چیزها مثل ماست روشن بود، اگه می‌گفتن پول باید حلال باشه، آدم تکلیف خودشو می‌دونست و فضایی جز فضای حقیقی در اختیارش نبود و تلاش می‌کرد کارشو صادقانه انجام بده. اگه اسم دزدی میاوردن، خوب می‌دونستی دقیقا منظور چی هست و باید مراقب باشی مال کسی رو تصرف نکنی. اگه اسمی از تهمت میومد می‌دونستی الکی نباید انگ روی کسی بذاری.
امّا الان چطوره؟ یک سری فضا و بستر بنام فضای سایبری و فعالیت در محیط اینترنت بوجود اومده که بعضی وقتا مغزت آب‌روغن قاطی می‌کنه و نمی‌دونی مسیر درست کدومه! اگرم بدونی انقدر شرایطِ ارتکابشون راحت شده که ممکنه با بی‌خیالی کارهایی انجام بدی که توی واقعیت جزو خط قرمزت هستن. حالا فکر کن توی این بلبشو و تبادل اطلاعاتِ عجیب و غریبی که وجود داره، یه سری راه‌های کسب درآمد هم وجود داشته باشه که هم فرصت خوبی هستن و هم کاملا شبهه‌دار! دزدی توی این فضا که خوراک عام و خاص هست، از کپی یه متن گرفته تا آهنگ و کلیپ و محصول و هرچیزی بدون اینکه از رضایت صاحب اثر آگاه باشی. تهمت که دیگه نگم برات بواسطۀ یه انگشت که پتروس می‌کنه توی سد و شهرشو نجات می‌ده، توی نوعی فرتی هرچیزی رو فوروارد می‌کنی و بازنشر می‌دی بدون اینکه از درستی و صحتش آگاه باشی. اصلا آگاه هم باشی، آبروریزی که نباید راه بندازی!!

تا حالا چندین بار مصاحبۀ مسئولین رو دیدم که با اعتماد به سقفِ کامل از حل‌شدنِ مشکل کمبود روغن می‌گن، اون جایی که حرص آدمو در میاره وقتیه که خبرنگاران محترم در مورد اجبار به خرید محصول دیگه در کنار روغن صحبت می‌کنن و اونها هم کاملا این موضوع رو رد می‌کنن. خود من به شخصه که تا به الآن مجبور شدم بخاطر یه روغنی که قیمت فروشش از روی قیمت جلدش هم بیشتره، محصول دیگه‌ای رو اجبارا بخرم یکیش همین امروز که سرِ دوراهیِ پچ‌پچ و زعفرون گیر کردم و رو آوردم به پچ‌پچ!

آدم به خودش می‌گه نکنه واقعا این آقایان توی فضا زندگی می‌کنن؟ اگه همینطوره کاش برگردن همونجا تا ما هم یه نفس راحت بکشیم.